apologetically

[ایالات متحده]/ə,pɔlə'dʒetikəli/
[بریتانیا]/əˌp ɑləˈd ʒ ɛtɪk l..ɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که ابراز پشیمانی کند، خطا را بپذیرد یا از خود دفاع کند.

جملات نمونه

She smiled apologetically as she explained the mistake.

او با لبخند و عذرخواهی توضیح داد که اشتباه کرده است.

He shrugged apologetically, knowing he had let his friend down.

او با بی‌اعتنایی و عذرخواهی سر تکان داد، چون می‌دانست که دوستش را ناامید کرده است.

The waiter nodded apologetically and offered to bring a new dish.

خدمتکار با سر تکان دادن و عذرخواهی پیشنهاد کرد که یک غذای جدید بیاورد.

She spoke quickly and apologetically, hoping to smooth things over.

او به سرعت و با عذرخواهی صحبت کرد، امیدوار بود که اوضاع را آرام کند.

He held out his hand apologetically, trying to make amends.

او دستش را به صورت عذرخواهانه دراز کرد و سعی کرد جبران کند.

She explained the situation apologetically, hoping for understanding.

او با عذرخواهی وضعیت را توضیح داد و امیدوار بود که متوجه شود.

He apologized apologetically for his late arrival.

او به طور عذرخواهانه برای دیر رسیدنش عذرخواهی کرد.

She smiled apologetically and promised to do better next time.

او با لبخند و عذرخواهی قول داد که دفعه بعد بهتر عمل کند.

He laughed apologetically, realizing his mistake.

او با خنده و عذرخواهی متوجه اشتباهش شد.

The CEO spoke apologetically about the company's recent losses.

مدیر عامل شرکت با عذرخواهی در مورد ضررهای اخیر شرکت صحبت کرد.

نمونه‌های واقعی

" I'm retired, " says Rune's wife, almost apologetically.

من بازنشسته هستم، خانم همسر رون می‌گوید، تقریباً با عذرخواهی.

منبع: A man named Ove decides to die.

I shook my head apologetically, " I think I forgot to breathe."

سر خود را با عذرخواهی تکان دادم، " فکر می‌کنم فراموش کردم نفس بکشم."

منبع: Twilight: Eclipse

" Their sons do, " said Hoster, apologetically.

پسرهای آنها اینطور هستند،" هوستر گفت، با عذرخواهی.

منبع: A Dance with Dragons: The Song of Ice and Fire (Bilingual Chinese-English)

She smiled apologetically and disappeared out of the room.

او با عذرخواهی لبخند زد و از اتاق خارج شد.

منبع: Selected Modern Chinese Essays 1

" I'm such a silly little goose, " she said apologetically.

من چه اردک احمقی هستم،" او با عذرخواهی گفت.

منبع: Gone with the Wind

That, he explained apologetically, was outside his area of specialization.

آن، همانطور که او با عذرخواهی توضیح داد، خارج از حوزه تخصص او بود.

منبع: Flowers for Algernon

" Well, " said Dumbledore apologetically, " I'm afraid I do."

خب،" دامبلدور با عذرخواهی گفت، " می‌ترسم که اینطور باشد."

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

" So -- so Black was a supporter of You-Know-Who? " Harry prompted apologetically.

پس -- پس بلک از حامیان یو-نو-هو بود؟" هری با عذرخواهی پرسید.

منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

" Thanks, Mike-you don't have to do this, you know." I grimaced apologetically.

متشکرم، مایک - لازم نیست این کار را انجام دهی، می‌دانی." من با عذرخواهی اخم کردم.

منبع: Twilight: Eclipse

" I can't come, " she said apologetically, " I have forgotten how to fly" .

نمی‌توانم بیایم،" او با عذرخواهی گفت، " فراموش کرده‌ام چطور پرواز کنم."

منبع: Peter Pan

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید