guiltfully

[ایالات متحده]//ˈɡɪltfəli//
[بریتانیا]//ˈɡɪltfəli//

ترجمه

adv. به روشی گنه‌کارانه؛ با احساس گناه

عبارات و ترکیب‌ها

ate guiltfully

گناهکارانه خورد

smiled guiltfully

گناهکارانه لبخند زد

nodded guiltfully

گناهکارانه سر تکان داد

sighed guiltfully

گناهکارانه آه کشید

confessed guiltfully

گناهکارانه اعتراف کرد

admitted guiltfully

گناهکارانه پذیرفت

lied guiltfully

گناهکارانه دروغ گفت

cheated guiltfully

گناهکارانه تقلب کرد

promised guiltfully

گناهکارانه قول داد

agreed guiltfully

گناهکارانه موافقت کرد

جملات نمونه

she guiltfully admitted she had eaten the last piece of cake.

او با شرمندگی اعتراف کرد که آخرین تکه کیک را خورده است.

he guiltfully confessed to breaking the vase while his mother was away.

او با شرمندگی اعتراف کرد که در غیاب مادرش، گلدان را شکسته است.

i guiltfully enjoyed the entire pizza by myself while on a diet.

من در حالی که در حال رژیم گرفتن بودم، با شرمندگی کل پیتزا را خودم خوردم.

they guiltfully ignored their responsibilities to watch the game.

آنها با شرمندگی مسئولیت‌های خود را نادیده گرفتند تا بازی را تماشا کنند.

she guiltfully spent her entire savings on a luxury handbag.

او با شرمندگی تمام پس انداز خود را برای خرید یک کیف دستی لوکس خرج کرد.

he guiltfully hid the failed test results from his parents.

او با شرمندگی نتایج آزمون شکست خورده را از والدین خود پنهان کرد.

i guiltfully avoided my neighbor's party because i needed quiet time.

من به دلیل نیاز به وقت آرام، با شرمندگی مهمانی همسایه ام را اجتناب کردم.

she guiltfully lied to her husband about where she had been.

او با شرمندگی به شوهرش در مورد اینکه کجا بوده دروغ گفت.

they guiltfully cheated on the exam using their phones.

آنها با شرمندگی با استفاده از تلفن‌های خود در امتحان تقلب کردند.

he guiltfully procrastinated on his project until the last minute.

او با شرمندگی پروژه خود را تا آخرین لحظه به تعویق انداخت.

i guiltfully indulged in a second serving of dessert despite counting calories.

من با وجود شمارش کالری، با شرمندگی در خوردن یک وعده دسر دوم شرکت کردم.

she guiltfully snooped through her boyfriend's phone when he was showering.

او با شرمندگی در حالی که او در حال دوش گرفتن بود، در تلفن همراه دوست پسرش جستجو کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید