resigned then and there.
استعفا داد آنجا و آن زمان.
He is a resigned official.
او یک مقام استعفا داده است.
a mood of resigned acceptance.
فضای پذیرش تسلیم شده.
Nix-on resigned in midterm .
نیکسون در میانه دوره استعفا داد.
resigned on the coattails of the scandal.
در پیوند با رسوایی استعفا داد.
He resigned his portfolio.
او سمت خود را استعفا داد.
he resigned with effect from 1 June.
او با اثر از 1 ژوئن استعفا داد.
the cabinet immediately resigned en masse.
کابینه بلافاصله به طور دسته جمعی استعفا داد.
the manager resigned in a hurricane of disagreement.
مدیر در بحبوحه اختلاف استعفا داد.
you can become resigned to the monotony of captivity.
میتوانید با یکنواختی اسارت کنار بیایید.
he resigned from the post of Foreign Minister.
او از سمت وزیر امور خارجه استعفا داد.
he resigned due to pressure of work.
او به دلیل فشار کاری استعفا داد.
the minister resigned for personal reasons.
وزیر به دلیل دلایل شخصی استعفا داد.
he resigned from the government in protest at the policy.
او در اعتراض به سیاست از دولت استعفا داد.
four deputies resigned their seats.
چهار معاونت کرسی های خود را استعفا دادند.
she resigned herself to a lengthy session.
او خود را با یک جلسه طولانی کنار گذاشت.
the President resigned and the post was left vacant.
رئیس جمهور استعفا داد و سمت خالی گذاشته شد.
resigned of her own motion.
به ابتکار خود استعفا داد.
I resigned myself to a long wait in line.
من خودم را برای انتظار طولانی در صف آماده کردم.
Mander resigned from office.
ماندر از سمت خود استعفا داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید