submissive

[ایالات متحده]/səb'mɪsɪv/
[بریتانیا]/səb'mɪsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مطیع، بی‌چون و چرا

جملات نمونه

submissive children can be cowed by a look of disapproval. Tobully is to intimidate through blustering, domineering, or threatening behavior:

کودکان مطیع می‌توانند با یک نگاه ناپسند بترسند. زورگویی این است که از طریق خودنمایی، مسلط‌گرایی یا رفتار تهدیدآمیز ارعاب کنند:

She is naturally submissive in her relationships.

او به طور طبیعی در روابط خود مطیع است.

He has a submissive attitude towards authority figures.

او در برابر چهره های قدرت نگرش مطیعی دارد.

The submissive dog cowered in fear.

سگ مطیع از ترس به خود می لرزید.

She spoke in a soft, submissive voice.

او با صدای آرام و مطیع صحبت کرد.

The submissive employee always follows orders without question.

کارمند مطیع همیشه بدون سوال دستورات را اجرا می کند.

He showed his submissive side in the presence of his boss.

او جانب مطیع خود را در حضور رئیسش نشان داد.

The submissive child never speaks up for himself.

کودک مطیع هرگز از خود دفاع نمی کند.

She felt uncomfortable being too submissive in the relationship.

او احساس ناراحتی می کرد که در رابطه بیش از حد مطیع باشد.

The submissive nature of the character made her vulnerable.

طبیعت مطیع شخصیت باعث آسیب پذیری او شد.

He tried to appear submissive to avoid conflict.

او سعی کرد تا مطیع به نظر برسد تا از درگیری اجتناب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید