ridden

[ایالات متحده]/ˈrɪd(ə)n/
[بریتانیا]/ˈrɪd(ə)n/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شکل گذشته participle از ride؛ مبتلا یا تحت سلطه چیزی نامطلوب؛ پر از یا دچار چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

fear-ridden

ترس‌زده

guilt-ridden

آغشته به گناه

pain-ridden

دردآور

debt-ridden

تحت بدهی

stress-ridden

تحت فشار

trouble-ridden

مشکل‌زا

sorrow-ridden

غمگین‌کننده

disease-ridden

بیماری‌زا

war-ridden

جنگ‌زده

crime-ridden

آلوده به جرم

جملات نمونه

she was ridden with guilt after the accident.

او پس از حادثه، با احساس گناه دست و پنجه نرم می‌کرد.

the horse was ridden by a skilled jockey.

اسب توسط یک افسر سوار ماهر سوار می‌شد.

he was ridden by doubts about his decision.

او با تردید در مورد تصمیم خود دست و پنجه نرم می‌کرد.

the novel is ridden with clichés and predictable plots.

رمان مملو از کلیشه‌ها و طرح‌های قابل پیش‌بینی است.

her mind was ridden with worries about the future.

ذهنش مملو از نگرانی در مورد آینده بود.

the city is ridden with crime and corruption.

شهر مملو از جرم و فساد است.

he rode the bike that was ridden by his father.

او با دوچرخه‌ای که پدرش با آن سوار می‌شد، رکاب می‌زد.

the team was ridden with injuries during the season.

در طول فصل، تیم با مصدومیت‌های زیادی دست و پنجه نرم کرد.

she felt ridden by anxiety before the exam.

او قبل از امتحان، احساس اضطراب می‌کرد.

the area is ridden with poverty and unemployment.

این منطقه مملو از فقر و بیکاری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید