fear-ridden
ترسزده
guilt-ridden
آغشته به گناه
pain-ridden
دردآور
debt-ridden
تحت بدهی
stress-ridden
تحت فشار
trouble-ridden
مشکلزا
sorrow-ridden
غمگینکننده
disease-ridden
بیماریزا
war-ridden
جنگزده
crime-ridden
آلوده به جرم
she was ridden with guilt after the accident.
او پس از حادثه، با احساس گناه دست و پنجه نرم میکرد.
the horse was ridden by a skilled jockey.
اسب توسط یک افسر سوار ماهر سوار میشد.
he was ridden by doubts about his decision.
او با تردید در مورد تصمیم خود دست و پنجه نرم میکرد.
the novel is ridden with clichés and predictable plots.
رمان مملو از کلیشهها و طرحهای قابل پیشبینی است.
her mind was ridden with worries about the future.
ذهنش مملو از نگرانی در مورد آینده بود.
the city is ridden with crime and corruption.
شهر مملو از جرم و فساد است.
he rode the bike that was ridden by his father.
او با دوچرخهای که پدرش با آن سوار میشد، رکاب میزد.
the team was ridden with injuries during the season.
در طول فصل، تیم با مصدومیتهای زیادی دست و پنجه نرم کرد.
she felt ridden by anxiety before the exam.
او قبل از امتحان، احساس اضطراب میکرد.
the area is ridden with poverty and unemployment.
این منطقه مملو از فقر و بیکاری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید