sigh

[US]/saɪ/
[UK]/saɪ/
Frequency: Very High

Translation

vi. به طور عمیق و قابل شنیدن نفس کشیدن که حاکی از غم، آرامش، خستگی یا احساس مشابهی است
n. نفس عمیق و قابل شنیدن که حاکی از غم، آرامش، خستگی یا احساس مشابهی است
vt. به طور عمیق و قابل شنیدن نفس کشیدن که حاکی از غم، آرامش، خستگی یا احساس مشابهی است
Word Forms
جمعsighs
قسمت سوم فعلsighed
شکل سوم شخص مفردsighs
زمان گذشتهsighed
صفت یا فعل حال استمراریsighing

Phrases & Collocations

heaved a sigh

نفس عمیقی کشید

deep sigh

نفس عمیق

sigh in resignation

نفس تسلیم

sigh of relief

نفس راحت

audible sigh

نفس شنیدنی

sigh heavily

به شدت نفسی بکشد

silent sigh

نفس خاموش

a long sigh

نفس طولانی

with a sigh

با نفسی

sigh for

برای نفس کشیدن

heave a sigh

نفس عمیقی بکش

Example Sentences

Pratt's sigh was windy.

نفس پرات طوفانی بود.

she gave a sigh of bliss.

او با نفسی از خوشی آه کشید.

sighing for their lost youth.

با آه برای جوانی از دست رفته.

he sighed but did not awaken.

او آه کشید اما از خواب بیدار نشد.

he let out a sigh of happiness.

او با نفسی از خوشی آه کشید.

she let out a long sigh of despair.

او با نفسی طولانی از ناامیدی آه کشید.

plunked into the armchair with a sigh of relief.

با نفسی راحت در صندلی راحت نشست.

willows sighing in the wind.

حناهای که در باد آه می کشند.

Sighing for sorrow can be harmful.

آه کشیدن برای غم می تواند مضر باشد.

A sigh escaped my lips.

یک آه از لب‌های من خارج شد.

He sighed in exasperation.

او با ناامیدی آه کشید.

expelled a sigh of relief.

نفس راحتی را بیرون راند.

he heaved a euphoric sigh of relief.

او با نفسی راحت و سرخوشانه آه کشید.

Harry sank into a chair and sighed with relief.

هری در یک صندلی فرو رفت و با تسکین آهی کشید.

he sighed for days gone by.

او برای روزهای گذشته آه کشید.

he sighed, spreading jam on a croissant.

او آه کشید و مارمولاد را روی یک کروسان مالید.

She sighed and looked sad.

او آه کشید و ناراحت به نظر رسید.

I hope you are not still sighing over that boy.

امیدوارم هنوز برای آن پسر آه نمی کشید.

A breeze sighed in the higher boughs.

نسیمی در شاخه های بالاتر آه کشید.

He bit back a sigh of impatience.

او آهی از بی‌صبری را سرکوب کرد.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now