slog through
زحمت کشیدن
slog away
زحمت کشیدن
slog on
ادامه دادن
slog in
وارد شدن
it would be a hard slog back to the camp.
بازگشت به اردوگاه یک تلاش سخت خواهد بود.
a slog hit the fielder on the helmet.
ضربهٔ سنگین به کلاه ایمنی مدافع برخورد کرد.
an 18-hour slog in the hay fields.
یک تلاش 18 ساعته در مزارع علوفه.
a student's weary slog through Cicero; a slog through miles of jungle.
یک تلاش خسته کننده برای دانشجویان در میان سیسرو؛ یک تلاش در میان مایلها جنگل.
The two teams will slog it out for second place.
دو تیم برای کسب مقام دوم با هم مبارزه خواهند کرد.
batsmen careering down the pitch to slog the ball up in the air.
بَزّازان که با سرعت در زمین بازی به سمت توپ میروند تا آن را به هوا پرتاب کنند.
slog across the swamp; slogged through both volumes.
از میان مرداب به سختی عبور کنید؛ هر دو مجلد را به سختی پشت سر گذاشت.
Still Captain Buller broke a window in the Kildare street club with a slog to square leg.
با این حال، کاپیتان بولر پنجرهای را در باشگاه خیابان کیلداره با یک ضربه به پای مربع شکست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید