drudgery

[ایالات متحده]/ˈdrʌdʒəri/
[بریتانیا]/ˈdrʌdʒəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کار سخت؛ کار خُرد؛ کار خسته‌کننده و یکنواخت.

جملات نمونه

He spent his life in pointlessly tiresome drudgery.

او عمر خود را در رنج و مشقت بیهوده و طاقت‌فرسا سپری کرد.

For them, the present system means joyless drudgery, semistarvation, rags and premature death.

برای آنها، سیستم فعلی به معنای رنج و مشقت بی لذت، گرسنگی جزئی، لباس‌های مندرس و مرگ زودرس است.

The daily drudgery of housework can be exhausting.

رنج و مشقت روزانه کارهای خانه می‌تواند خسته‌کننده باشد.

She found herself stuck in a cycle of drudgery at her mundane job.

او متوجه شد که در یک چرخه رنج و مشقت در شغل کسل‌کننده خود گیر کرده است.

He tried to find ways to make the drudgery of studying more enjoyable.

او سعی کرد راه‌هایی برای اینکه رنج و مشقت درس خواندن را لذت‌بخش‌تر کند.

The monotony of the task added to the sense of drudgery.

یکنواختی این کار به حس رنج و مشقت اضافه کرد.

She longed for a break from the drudgery of her routine.

او دلش می‌خواست از رنج و مشقت روتین خود استراحت کند.

The drudgery of paperwork piled up on his desk.

رنج و مشقت کارهای اداری روی میز او انباشته شده بود.

Finding joy in the midst of drudgery can be a challenge.

پیدا کردن شادی در میان رنج و مشقت می‌تواند یک چالش باشد.

The workers complained about the drudgery of their repetitive tasks.

کارگران در مورد رنج و مشقت وظایف تکراری خود شکایت کردند.

She felt trapped in a cycle of drudgery and routine.

او احساس می‌کرد در یک چرخه رنج و مشقت و روتین گرفتار شده است.

He sought ways to break free from the drudgery of his daily grind.

او به دنبال راه‌هایی برای رهایی از رنج و مشقت کار روزانه خود بود.

نمونه‌های واقعی

Women were still burdened with domestic drudgery.

زنان همچنان با انجام کارهای سنگین و طاقت‌فرسا در خانه مواجه بودند.

منبع: The Economist - Arts

We named the task dinner drudgery—and, after a while, so did most of our six-week guests.

ما این کار را 'سختی شام' نامیدیم - و مدتی بعد، بیشتر مهمانان شش هفته‌ای ما هم همینطور.

منبع: Call Me by Your Name

For others, it was an experience of drudgery.

برای دیگران، این یک تجربه طاقت‌فرسا بود.

منبع: The Economist - Arts

It did not look well. He would hire two others to do the drudgery and leave her as Mammy-inchief.

این خوب به نظر نمی‌رسید. او دو نفر دیگر را استخدام می‌کرد تا این کارها را انجام دهند و او را به عنوان رئیس مامای خانگی رها می‌کرد.

منبع: Gone with the Wind

An escape from unpaid drudgery into paid work seems a distant prospect for millions of women.

رهایی از انجام کارهای طاقت‌فرسا و بدون حقوق به سمت کار با حقوق، برای میلیون‌ها زن یک چشم‌انداز دوردست به نظر می‌رسد.

منبع: The Economist (Summary)

He'd pick up on dinner drudgery sooner than those before him.

او زودتر از کسانی که قبل از او بودند، متوجه سختی شام می‌شد.

منبع: Call Me by Your Name

The creative spark that had been buried under dishes, diapers and drudgery now flamed into life.

جرقه خلاقیت که زیر بشقاب‌ها، پوشک‌ها و کارهای طاقت‌فرسا دفن شده بود، اکنون زنده شد.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 1

They're very useful technology, something that, again, will take the drudgery out of driving and give people back their time.

آنها فناوری بسیار مفیدی هستند، چیزی که بار دیگر، رانندگی را آسان‌تر می‌کند و زمان را به مردم باز می‌گرداند.

منبع: Celebrity Speech Compilation

So we're talking about the end of human drudgery.

بنابراین ما در مورد پایان کار طاقت‌فرسا برای انسان صحبت می‌کنیم.

منبع: DN.A+ L8

Absolute drudgery that was also unpaid.

سختی مطلق که بدون حقوق نیز بود.

منبع: 99% unknown stories

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید