slogging through
در حال تلاش کردن
slogging away
در حال تلاش کردن
slogging it out
در حال تلاش کردن
slogging on
ادامه دادن با تلاش
slogging along
در حال تلاش کردن
slogging through mud
در حال تلاش کردن در گل
slogging through work
در حال تلاش کردن در کار
slogging uphill
بالا رفتن با تلاش
slogging through tasks
در حال تلاش کردن در انجام وظایف
after slogging through the paperwork, i finally submitted my application.
بعد از پشت سر گذاشتن کاغذبازی، بالاخره درخواست خود را ارسال کردم.
he spent the entire weekend slogging through the mud to reach the campsite.
او تمام آخر هفته را در گل به دنبال رسیدن به محل کمپ گذراند.
she was slogging away at her thesis for months before the deadline.
او ماهها قبل از مهلت مقرر، سخت روی پایاننامه خود کار میکرد.
we were slogging through the rain, trying to find our way home.
ما در باران به این طرف و آن طرف میرفتیم تا راه خود را به خانه پیدا کنیم.
despite slogging through a tough week, he managed to stay positive.
با وجود پشت سر گذاشتن یک هفته سخت، او توانست مثبت بماند.
the team was slogging through the project, facing many challenges.
تیم در حال پشت سر گذاشتن پروژه بود و با چالشهای زیادی روبرو بود.
she felt like she was slogging through a never-ending cycle of work.
او احساس میکرد که در یک چرخه بیپایان کار غرق شده است.
after slogging through the first few chapters, the book got much better.
بعد از پشت سر گذاشتن چند فصل اول، کتاب خیلی بهتر شد.
he was slogging through his morning jog, trying to improve his fitness.
او در حال انجام دویدن صبحگاهی خود بود و سعی داشت آمادگی بدنی خود را بهبود بخشد.
they were slogging through the negotiations, hoping for a favorable outcome.
آنها در حال پشت سر گذاشتن مذاکرات بودند و امیدوار بودند نتیجه مطلوبی حاصل شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید