trudging through snow
در برف قدم زدن
trudging along
در طول قدم زدن
trudging uphill
بالا رفتن با تلاش
trudging slowly
به آرامی قدم زدن
trudging back
بازگشت با تلاش
trudging onward
به جلو قدم زدن
trudging through mud
در گل قدم زدن
trudging home
به خانه قدم زدن
trudging around
دور و بر قدم زدن
trudging tirelessly
بی وقفه قدم زدن
we were trudging through the muddy field after the rain.
ما در حال خسته راه رفتن در مزرعه گل آلود بعد از باران بودیم.
the hikers were trudging up the steep mountain path.
گردشگران در حال خسته راه رفتن در مسیر کوهستانی شیبدار بودند.
he was trudging along with a heavy backpack.
او در حالی که کولهپشتی سنگینی به تن داشت، خسته راه میرفت.
despite the cold, they continued trudging through the snow.
با وجود سرما، آنها به خسته راه رفتن در برف ادامه دادند.
the children were trudging home from school, tired and hungry.
کودکان در حالی که خسته و گرسنه بودند، در حال خسته راه رفتن به سمت خانه از مدرسه بودند.
after a long day, they were trudging towards the hotel.
بعد از یک روز طولانی، آنها در حال خسته راه رفتن به سمت هتل بودند.
the old man was trudging slowly with his cane.
مرد پیر به آرامی با عصای خود خسته راه میرفت.
she was trudging through the airport with her luggage.
او در حالی که چمدانهایش را با خود داشت، خسته در فرودگاه راه میرفت.
they were trudging along the beach, searching for shells.
آنها در حالی که در حال جستجو برای صدف بودند، خسته در امتداد ساحل راه میرفتند.
the exhausted soldiers were trudging back to base.
سربازان خسته در حال خسته بازگشت به پایگاه بودند.
even with a break, we were still trudging towards the finish line.
حتی با استراحت، ما همچنان در حال خسته راه رفتن به سمت خط پایان بودیم.
trudging through snow
در برف قدم زدن
trudging along
در طول قدم زدن
trudging uphill
بالا رفتن با تلاش
trudging slowly
به آرامی قدم زدن
trudging back
بازگشت با تلاش
trudging onward
به جلو قدم زدن
trudging through mud
در گل قدم زدن
trudging home
به خانه قدم زدن
trudging around
دور و بر قدم زدن
trudging tirelessly
بی وقفه قدم زدن
we were trudging through the muddy field after the rain.
ما در حال خسته راه رفتن در مزرعه گل آلود بعد از باران بودیم.
the hikers were trudging up the steep mountain path.
گردشگران در حال خسته راه رفتن در مسیر کوهستانی شیبدار بودند.
he was trudging along with a heavy backpack.
او در حالی که کولهپشتی سنگینی به تن داشت، خسته راه میرفت.
despite the cold, they continued trudging through the snow.
با وجود سرما، آنها به خسته راه رفتن در برف ادامه دادند.
the children were trudging home from school, tired and hungry.
کودکان در حالی که خسته و گرسنه بودند، در حال خسته راه رفتن به سمت خانه از مدرسه بودند.
after a long day, they were trudging towards the hotel.
بعد از یک روز طولانی، آنها در حال خسته راه رفتن به سمت هتل بودند.
the old man was trudging slowly with his cane.
مرد پیر به آرامی با عصای خود خسته راه میرفت.
she was trudging through the airport with her luggage.
او در حالی که چمدانهایش را با خود داشت، خسته در فرودگاه راه میرفت.
they were trudging along the beach, searching for shells.
آنها در حالی که در حال جستجو برای صدف بودند، خسته در امتداد ساحل راه میرفتند.
the exhausted soldiers were trudging back to base.
سربازان خسته در حال خسته بازگشت به پایگاه بودند.
even with a break, we were still trudging towards the finish line.
حتی با استراحت، ما همچنان در حال خسته راه رفتن به سمت خط پایان بودیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید