totally exhausted
کاملاً خسته
exhausting machine
ماشین خستهکننده
a really exhausting day
یک روز واقعا خستهکننده
a long, exhausting climb to the top.
یک صعود طولانی و خستهکننده به بالا.
What an exhausting day!
چه روز خستهکنندهای!
a long, arduous, and exhausting war.
یک جنگ طولانی، طاقتفرسا و خستهکننده.
This exhausting work is enough to run everyone down.
این کار طاقتفرسا برای پایین آوردن همه کافی است.
The police have spent an exhausting day searching the woods.
پلیس یک روز طاقتفرسا را در جستجوی جنگلها گذرانده است.
I find her exhausting to be with—she's too intense.
من او را طاقتفرسا میدانم - او بیش از حد تند است.
She went out like a light after an exhausting day at work.
او بعد از یک روز طاقتفرسا در محل کار مثل چراغ خاموش شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید