smoother

[ایالات متحده]/ˈsmuːðə/
[بریتانیا]/ˈsmuːðər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص یا ابزاری که سطوح را صاف می‌کند؛ ماشینی برای تراز کردن سطوح

عبارات و ترکیب‌ها

smoother sailing

دریا رو روان‌تر

smoother transition

انتقال روان‌تر

smoother operation

عملکرد روان‌تر

smoother surface

سطح صاف‌تر

smoother ride

رانندگی روان‌تر

smoother process

فرآیند روان‌تر

smoother experience

تجربه روان‌تر

smoother finish

پایان‌کاری روان‌تر

smoother workflow

گردش کار روان‌تر

smoother communication

ارتباطات روان‌تر

جملات نمونه

using this new software makes my tasks run smoother.

استفاده از این نرم‌افزار جدید باعث می‌شود وظایفم روان‌تر پیش برود.

she found that practicing regularly made her speech smoother.

او متوجه شد که تمرین منظم باعث می‌شود گفتارش روان‌تر شود.

the road repairs will make the drive smoother.

تعمیرات جاده‌ها رانندگی را روان‌تر می‌کند.

with better communication, our teamwork became smoother.

با برقراری ارتباط بهتر، کار تیمی ما روان‌تر شد.

he applied some oil to make the door open smoother.

او کمی روغن زد تا درب روان‌تر باز شود.

her transition to a new job was surprisingly smoother than expected.

انتقال او به شغل جدید به طور غیرمنتظره‌ای روان‌تر از حد انتظار بود.

they implemented new strategies to ensure a smoother process.

آنها استراتژی‌های جدیدی را برای اطمینان از یک فرآیند روان‌تر اجرا کردند.

to achieve smoother results, we need to collaborate more.

برای دستیابی به نتایج بهتر، باید بیشتر با هم همکاری کنیم.

the presentation went smoother after practicing together.

ارائه بعد از تمرین با هم بهتر پیش رفت.

investing in training can lead to a smoother operation.

سرمایه‌گذاری در آموزش می‌تواند منجر به عملکرد روان‌تر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید