sort out
مرتب کردن
sort by
مرتبسازی بر اساس
sort through
مرتب کردن در میان
sort into
مرتب کردن در
sort alphabetically
مرتبسازی الفبایی
sort of
تا حدودی
some sort of
نوعی
of sorts
تا حدی
of a sort
تا حدی
quick sort
مرتبسازی سریع
sort order
ترتیب مرتبسازی
bubble sort
مرتبسازی حبابی
out of sorts
ناخوش
insertion sort
مرتبسازی درج
heap sort
مرتبسازی تودهای
merge sort
مرتبسازی ادغامی
selection sort
مرتبسازی انتخاب
in some sort
تا حدی
sort ascending
مرتبسازی صعودی
a good sort
مرتبسازی خوب
sort descending
مرتبسازی نزولی
a sort of unitary wholeness.
نوعی یکپارچگی
a gloomy, liverish sort of man
یک مرد گرفته، اخمو و بدخلق
I hate this sort of drip.
من از این نوع چکهچکه کردن متنفر هستم.
a neutral sort of person
یک فرد بیطرف
He is a futile sort of person.
او شخصیتی پوچ و بیارزش است.
quite a homely sort of body
یک بدن نسبتاً صمیمی
He's a friendly sort of fellow.
او از آن نوع آدمهای دوستانه است.
He said it sort of nervously.
او آن را تا حدودی عصبی گفت.
A hammer is a sort of tool.
چکش نوعی ابزار است.
Bamboo is a sort of hollow plant.
بامبو نوعی گیاه توخالی است.
the sort of girls' school that is now extinct.
نوعی مدرسه دخترانه که اکنون منقرض شده است.
that young man is the sort to fly high.
آن جوان از آن دسته افرادی است که بلندپروازی می کند.
this seems a rum sort of go.
این به نظر میرسد یک نوع رَم عجیب.
there was this funny smell—sort of dusty like.
بوی عجیبی بود - تقریبا مثل غبار.
sorting through the jungle of regulations.
در حال بررسی جنگل مقررات.
a pretty sorted kind of bloke.
یک مرد مرتب و خوب.
she fell into a sort of luxurious sprawl.
او به نوعی گسترش لوکس افتاد.
all sorts of weird and wonderful characters.
انواع شخصیت های عجیب و غریب و شگفت انگیز.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید