sputtering

[ایالات متحده]/ˈspʌt.ər.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈspʌt̬.ɚ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل پاشیدن یا اسپوت کردن؛ یک روش اسپوت کردن واکنشی؛ رسوب‌گذاری خلاء کاتدی، اسپوت کردن کاتدی؛ صدایی که هنگام اسپوت کردن تولید می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

sputtering engine

موتور متلاطم

sputtering fire

آتش متلاطم

sputtering sound

صدای متلاطم

sputtering speech

سخنرانی متلاطم

sputtering motor

موتور متلاطم

sputtering candle

شمع متلاطم

sputtering gas

گاز متلاطم

sputtering water

آب متلاطم

sputtering performance

عملکرد متلاطم

sputtering light

نور متلاطم

جملات نمونه

the engine was sputtering, indicating a problem.

موتور در حال سرفه کردن بود که نشان دهنده یک مشکل بود.

she was sputtering with rage after hearing the news.

او پس از شنیدن خبر با خشم سرفه می‌کرد.

his speech was sputtering due to his nervousness.

سخنرانی او به دلیل عصبی بودنش سرفه سرفه بود.

the candle was sputtering, threatening to go out.

شمع سرفه می‌کرد و به خاموش شدن تهدید می‌کرد.

after the storm, the lights were sputtering on and off.

بعد از طوفان، چراغ‌ها به طور متناوب سرفه سرفه روشن و خاموش می‌شدند.

the old car started sputtering as it climbed the hill.

ماشین قدیمی هنگام بالا رفتن از تپه شروع به سرفه کردن کرد.

he was sputtering his words in disbelief.

او در حالی که در حال ناباوری بود، کلمات خود را سرفه می‌کرد.

her laughter turned into sputtering giggles.

خنده‌اش به خنده‌های سرفه سرفه تبدیل شد.

the coffee machine started sputtering, signaling it was ready.

دستگاه قهوه ساز شروع به سرفه کردن کرد و نشان داد که آماده است.

as he spoke, his voice became sputtering and unclear.

همانطور که صحبت می‌کرد، صدای او سرفه سرفه و نامشخص شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید