stall

[ایالات متحده]/stɔːl/
[بریتانیا]/stɔːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک اصطبل یا محفظه برای حیوانات، یک فروشگاه یا غرفه موقتی کوچک
vt. & vi. باعث توقف (یک موتور یا موتورخانه) شدن، به حالت سکون درآمدن
vi. تأخیر
vt. با ترفندهای تأخیری (کسی) را دور زدن یا به تأخیر انداختن

عبارات و ترکیب‌ها

food stall

غرفه غذا

stall for time

به تعویق انداختن زمان

stall the engine

متوقف کردن موتور

market stall

باغچه

جملات نمونه

she was stalling for time .

او برای به دست آوردن وقت بیشتر معطل کرد.

The car stalled on the freeway.

ماشین در بزرگراه از کار افتاد.

The post is stalled fast in the ground.

تیرک در زمین به سرعت محکم شد.

The engine stalled suddenly.

موتور ناگهان از کار افتاد.

we distributed publicity from a stall in the marketplace.

ما تبلیغات را از یک غرفه در بازار توزیع کردیم.

bring the aircraft to a stall and apply full rudder .

هواپیما را به حالت توقف برسانید و تمام هدام را اعمال کنید.

the choir stalls were each carefully sculptured.

هر کدام از سکوهای گروه کر به دقت مجسم شده بودند.

Small stalls lined the alley.

غرفه های کوچک در امتداد کوچه قرار داشتند.

her car stalled at the crossroads.

ماشین او در تقاطع از کار افتاد.

stall him until I've had time to take a look.

تا زمانی که فرصت بررسی را داشته باشم، او را معطل کنید.

putting a stalled project back on track.

بازگرداندن یک پروژه متوقف شده به مسیر درست.

He has a stall that sells designer ripoffs.

او غرفه‌ای دارد که کالاهای تقلبی طراحان را می‌فروشد.

speed must be maintained to avoid a stall and loss of control.

برای جلوگیری از توقف و از دست دادن کنترل، سرعت باید حفظ شود.

the government has stalled the much-needed project.

دولت پروژه بسیار مورد نیاز را به تعویق انداخته است.

نمونه‌های واقعی

What an exciting bread stall he has.

چه غرفه نانوایی هیجان‌انگیزی دارد.

منبع: Sarah and the little duckling

But that offensive has now stalled.

اما آن تهاجم اکنون متوقف شده است.

منبع: BBC Listening Compilation March 2015

Daryl- See if you can stall the plane.

داريل - ببینید آیا می توانید هواپیما را به تعویق بیندازید.

منبع: Modern Family Season 01

Well, talks in Vienna on that have been stalled.

خب، مذاکرات در وین در مورد آن متوقف شده اند.

منبع: NPR News August 2021 Compilation

Russian forces have been stalled amid battles with Ukrainians.

نیروهای روسیه در میان نبردهای با اوکراینی ها متوقف شده اند.

منبع: AP Listening Collection March 2022

My stable had four good stalls and a large window.

دامداری من چهار غرفه خوب و یک پنجره بزرگ داشت.

منبع: Black Steed (Selected)

Louis propped the slate up against the pony's stall.

لویی سنگ‌نمای را در برابر غرفه پونی تکیه داد.

منبع: The Trumpet Swan

If so, then the currency volatility of recent months may have stalled these grand designs.

اگر چنین باشد، نوسانات ارزی در ماه های اخیر ممکن است این طرح های بزرگ را به تعویق بیندازد.

منبع: The Economist - China

That left the president’s agenda effectively stalled says Allan Lichtman.

این باعث شد دستور کار رئیس جمهور به طور موثر متوقف شود، به گفته آلن لیچتمن.

منبع: VOA Video Highlights

Setting up a street food stall takes little capital or specialist knowledge.

راه اندازی یک غرفه غذا در خیابان به سرمایه یا دانش تخصصی کمی نیاز دارد.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید