stumped

[ایالات متحده]/stʌmpt/
[بریتانیا]/stʌmpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. قادر به پاسخ دادن یا حل کردن چیزی نبودن؛ به طور سفت یا سنگین راه رفتن؛ قبل از انتخابات در یک منطقه خاص کمپین کردن

عبارات و ترکیب‌ها

stumped by

گیج شدم از

stumped on

گیج شدم روی

stumped over

گیج شدم در مورد

stumped me

من را گیج کرد

stumped him

او را گیج کرد

stumped us

ما را گیج کرد

stumped questions

سوالات گیج کننده

stumped look

ظاهر گیج

stumped response

پاسخ گیج

stumped situation

وضعیت گیج کننده

جملات نمونه

she was stumped by the difficult math problem.

او در برابر مسئله ریاضی دشوار به بن‌بست رسید.

the unexpected question stumped the speaker.

سوال غیرمنتظره باعث به بن‌بست رسیدن سخنران شد.

he was stumped when asked about his future plans.

وقتی از برنامه‌های آینده‌اش سوال شد، او به بن‌بست رسید.

the puzzle stumped everyone in the room.

معما باعث به بن‌بست رسیدن همه در اتاق شد.

she felt stumped after reading the complex instructions.

بعد از خواندن دستورالعمل‌های پیچیده، او احساس به بن‌بست رسیدن کرد.

the tricky riddle stumped even the smartest students.

حتی باهوش‌ترین دانش‌آموزان هم در برابر این معما به بن‌بست رسیدند.

he was stumped for words during the interview.

در طول مصاحبه، او برای یافتن کلمات مناسب به بن‌بست رسید.

the sudden change in plans stumped the team.

تغییر ناگهانی در برنامه‌ها تیم را به بن‌بست رساند.

she was stumped by the ambiguous statement.

او در برابر اظهارات مبهم به بن‌بست رسید.

the complex legal terms stumped the layperson.

اصطلاحات حقوقی پیچیده فرد غیرمتخصص را به بن‌بست رساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید