tactically important
از نظر تاکتیکی مهم
tactically sound
از نظر تاکتیکی خوب
tactically aware
از نظر تاکتیکی آگاه
tactically advantageous
از نظر تاکتیکی مفید
tactically flexible
از نظر تاکتیکی انعطاف پذیر
tactically positioned
از نظر تاکتیکی مستقر
tactically viable
از نظر تاکتیکی قابل اجرا
tactically driven
از نظر تاکتیکی هدایت شده
tactically focused
از نظر تاکتیکی متمرکز
tactically executed
از نظر تاکتیکی اجرا شده
she approached the problem tactically to ensure success.
او به طور تاکتیکی مسئله را حل کرد تا از موفقیت اطمینان حاصل کند.
the team played tactically to outsmart their opponents.
تیم به طور تاکتیکی بازی کرد تا حریفان را فریب دهد.
he tactically planned his moves during the game.
او در طول بازی، حرکات خود را به طور تاکتیکی برنامه ریزی کرد.
they communicated tactically to avoid misunderstandings.
آنها برای جلوگیری از سوء تفاهم به طور تاکتیکی ارتباط برقرار کردند.
she tactically managed her resources to maximize efficiency.
او منابع خود را به طور تاکتیکی مدیریت کرد تا بهره وری را به حداکثر برساند.
the military operation was executed tactically to minimize casualties.
عملیات نظامی به طور تاکتیکی انجام شد تا تلفات را به حداقل برساند.
he approached the negotiation tactically to secure a better deal.
او مذاکرات را به طور تاکتیکی پیش برد تا به توافق بهتری دست یابد.
they tactically positioned themselves for the best advantage.
آنها به طور تاکتیکی خود را در بهترین موقعیت قرار دادند.
the coach advised the players to think tactically during the match.
مربی به بازیکنان توصیه کرد که در طول مسابقه به طور تاکتیکی فکر کنند.
she tactically adjusted her strategy based on the feedback.
او بر اساس بازخورد، به طور تاکتیکی استراتژی خود را تنظیم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید