blindly

[ایالات متحده]/ˈblaɪndlɪ/
[بریتانیا]/'blaɪndli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون دیدن یا درک کردن، به‌طور شتابزده، به‌صورت کورکورانه

عبارات و ترکیب‌ها

act blindly

عمل کورکورانه

follow blindly

کورکورانه پیروی کردن

trust blindly

کورکورانه اعتماد کردن

move blindly

کورکورانه حرکت کردن

جملات نمونه

She blindly followed her friend's advice.

او کورکورانه از نصیحت دوستش پیروی کرد.

He blindly trusted the stranger with his money.

او کورکورانه به غریبه اعتماد کرد و پولش را به او داد.

They blindly accepted the terms without reading them carefully.

آنها بدون خواندن دقیق، شرایط را کورکورانه پذیرفتند.

The cult members blindly obeyed their leader.

اعضای فرقه کورکورانه از رهبرشان اطاعت می‌کردند.

She blindly believed everything she read online.

او کورکورانه به همه چیز که به صورت آنلاین می‌خواند، باور داشت.

The company blindly followed the latest trends without considering their own strengths.

شرکت کورکورانه آخرین روندها را دنبال کرد بدون اینکه به نقاط قوت خود توجه کند.

He blindly invested all his savings in the stock market without doing any research.

او کورکورانه تمام پس انداز خود را در بازار سهام سرمایه گذاری کرد بدون اینکه هیچ تحقیقی انجام دهد.

The students blindly memorized the answers without understanding the concepts.

دانشجویان کورکورانه پاسخ‌ها را حفظ کردند بدون اینکه مفاهیم را درک کنند.

She blindly followed the fashion trends without considering what suited her.

او کورکورانه از مد پیروی کرد بدون اینکه به این فکر کند چه چیزی به او می‌خورد.

He blindly trusted his instincts without seeking advice from others.

او کورکورانه به غرایزش اعتماد کرد بدون اینکه از دیگران مشورت بگیرد.

نمونه‌های واقعی

She looked at him blindly. 'Why, —how could I love him—possibly? '

او را با چشمانی بسته نگاه کرد. 'چرا - چطور می توانستم عاشق او باشم - اصلا؟'

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

I personally hold that blindly worshipping famous people should be deterred from becoming rampant.

من شخصاً معتقدم که نباید اجازه داد ستایش کورکورانه افراد مشهور گسترش یابد.

منبع: English Major Level 4 Writing Full Score Template

Parasitic dodder vines sniff out and steer towards their preferred hosts instead of flailing around blindly.

سرخوردان انگل به جای تلاش کورکورانه، میزبانان ترجیحی خود را بو می کنند و به سمت آنها هدایت می کنند.

منبع: "Minute Earth" Fun Science (Selected Bilingual)

There's no outer authority to follow blindly.

هیچ قدرت بیرونی وجود ندارد که باید کورکورانه از آن پیروی کرد.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

That being said, you shouldn't blindly buy every textbook listed in the syllabus.

با این حال، نباید کورکورانه هر کتاب درسی فهرست شده در برنامه درسی را خریداری کرد.

منبع: School has started!

You never want to read blindly.

هرگز نمی خواهید کورکورانه بخوانید.

منبع: IELTS Reading Preparation Guide

I had no reply to this. Obviously we were just groping blindly.

من پاسخی برای این نداشتم. آشکارا ما فقط در حال لمس کورکورانه بودیم.

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

You don't want to head blindly into important decision-making.

شما نمی خواهید کورکورانه وارد تصمیم گیری های مهم شوید.

منبع: Crash Course: Business in the Workplace

Their locations seem random, like they were blindly tossed in.

به نظر می رسد مکان های آنها تصادفی است، انگار کورکورانه پرتاب شده اند.

منبع: PBS Fun Science Popularization

This is about me blindly believing whatever anybody tells me.

این در مورد این است که من کورکورانه هر چه کسی به من می گوید را باور کنم.

منبع: Modern Family - Season 10

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید