timeframe

[ایالات متحده]/ˈtaɪmfreɪm/
[بریتانیا]/ˈtaɪmfreɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوره‌ای که در آن چیزی اتفاق می‌افتد یا برنامه‌ریزی شده است که اتفاق بیفتد

عبارات و ترکیب‌ها

short timeframe

بازه زمانی کوتاه

long timeframe

بازه زمانی طولانی

flexible timeframe

بازه زمانی انعطاف پذیر

set timeframe

بازه زمانی تعیین شده

tight timeframe

بازه زمانی محدود

realistic timeframe

بازه زمانی واقع بینانه

proposed timeframe

بازه زمانی پیشنهادی

estimated timeframe

بازه زمانی تخمینی

project timeframe

بازه زمانی پروژه

timeframe adjustment

تعدیل بازه زمانی

جملات نمونه

the project must be completed within a specific timeframe.

پروژه باید در یک بازه زمانی مشخص به اتمام برسد.

we need to establish a realistic timeframe for the task.

ما باید یک بازه زمانی واقع‌بینانه برای این کار تعیین کنیم.

the timeframe for the delivery is crucial for our planning.

بازه زمانی تحویل برای برنامه ریزی ما بسیار مهم است.

can we adjust the timeframe to accommodate unforeseen delays?

آیا می‌توانیم بازه زمانی را برای جبران تأخیرهای پیش‌بینی نشده تنظیم کنیم؟

they set a tight timeframe to finish the renovations.

آنها برای اتمام بازسازی یک بازه زمانی محدود تعیین کردند.

understanding the timeframe helps in managing expectations.

درک بازه زمانی به مدیریت انتظارات کمک می کند.

the team is working hard to meet the agreed-upon timeframe.

تیم سخت تلاش می کند تا بازه زمانی توافق شده را رعایت کند.

we need to review the timeframe before proceeding with the plan.

ما باید قبل از ادامه طرح، بازه زمانی را بررسی کنیم.

she outlined the timeframe for each phase of the project.

او بازه زمانی هر فاز از پروژه را مشخص کرد.

adjusting the timeframe can lead to better outcomes.

تنظیم بازه زمانی می تواند منجر به نتایج بهتری شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید