transversing

[ایالات متحده]/trænˈvɜːsɪŋ/
[بریتانیا]/trænˈvɜrsɪŋ/

ترجمه

adj. مربوط به یا واقع در سراسر; عرضی
n. تیر عرضی; مقطع; شیء عرضی; در هندسه، محور عرضی

عبارات و ترکیب‌ها

transversing paths

عبور از مسیرها

transversing terrain

عبور از زمین

transversing boundaries

عبور از مرزها

transversing landscapes

عبور از مناظر

transversing regions

عبور از مناطق

transversing rivers

عبور از رودخانه ها

transversing networks

عبور از شبکه ها

transversing cultures

عبور از فرهنگ ها

transversing distances

عبور از فواصل

transversing spaces

عبور از فضاها

جملات نمونه

transversing the mountain range took us several hours.

عبور از رشته کوه چندین ساعت طول کشید.

she enjoys transversing different cultures during her travels.

او از عبور از فرهنگ های مختلف در طول سفر خود لذت می برد.

transversing the city on foot can reveal hidden gems.

عبور از شهر پیاده می تواند رازهای پنهان را آشکار کند.

they were transversing the river in a small boat.

آنها در یک قایق کوچک در حال عبور از رودخانه بودند.

the hikers were transversing the rugged terrain with ease.

گردشگران به راحتی در حال عبور از زمین ناهموار بودند.

transversing the dense forest requires careful navigation.

عبور از جنگل متراکم نیاز به مسیریابی دقیق دارد.

he spent the summer transversing the countryside by bicycle.

او تابستان را با دوچرخه در حال عبور از حومه شهر گذراند.

transversing the globe, they collected stories from various cultures.

با عبور از سراسر جهان، آنها داستان هایی را از فرهنگ های مختلف جمع آوری کردند.

transversing the timeline of history reveals many lessons.

عبور از خط زمانی تاریخ درس های زیادی را آشکار می کند.

transversing the ocean can be a thrilling adventure.

عبور از اقیانوس می تواند یک ماجراجویی هیجان انگیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید