inhibit growth
مهار رشد
inhibit enzyme activity
مهار فعالیت آنزیمی
inhibit cell division
مهار تقسیم سلولی
a Pooterish, inhibited man.
یک مرد پوتریش، مردی که احساس بازدارندگی میکند.
cold inhibits plant growth.
سرما باعث مهار رشد گیاهان میشود.
A small manufacturing sector inhibits growth in the economy.
بخش تولید کوچک مانع رشد اقتصادی میشود.
The doctor inhibited the patient from taking that medicine.
پزشک از بیمار خواست آن دارو را مصرف نکند.
too inhibited to join the fun
خیلی بازدارنده برای پیوستن به سرگرمی.
As the estrogen is combined with osteoclast, it can inhibit the activity of lysomal enzyme, inhibit bone resorption and decrease the ability of osteclast on forming cavate in bone slice.
همانطور که استروژن با سلولهای استئوکلاست ترکیب میشود، میتواند فعالیت آنزیم لیزوزومی را مهار کند، از بازجذب استخوان جلوگیری کند و توانایی سلولهای استئوکلاست را در ایجاد حفره در برش استخوان کاهش دهد.
The removal of astringency were inhibited by pyrazole and hot-water (70℃, 30min), but not inhibited by cycloheximide and cordycepin.
حذف قابضیت توسط پیرازول و آب گرم (70 درجه سانتیگراد، 30 دقیقه) مهار شد، اما توسط سیکلوهگزامید و کوردیسپین مهار نشد.
his mother's strictures would always inhibit him.
محدودیتهای مادرش همیشه او را مهار میکرد.
Conclusions Dilantin could inhibit the serum immunosuppressive factor in burn patients.
نتیجهگیریها: دیلتین ممکن است مهارکننده فاکتور سرکوبکننده ایمنی سرم در بیماران سوخته باشد.
Conclusion Ectogenetic nitric oxide can inhibit the proliferation of NSC from mouse in vitro.
نتیجهگیری: اکسید نیتریک خارج از جنین میتواند تکثیر NSC را از موش در شرایط آزمایشگاهی مهار کند.
For the compliant child parental disapproval is as strong an inhibiting force as the threat of punishment.
برای کودک مطیع، نارضایتی والدین به اندازه تهدید مجازات، یک نیروی بازدارنده قوی است.
In addition,DNJ is also a potent inhibites of a-glucoamy-lase, trehalase.
علاوه بر این، DNJ نیز یک مهارکننده قوی آلفا-گلوکوآمیلاز و ترهالاز است.
The young ladies of the public relation are too inhibited to laugh freely.
خانمهای جوان روابط عمومی خیلی بازدارنده هستند که آزادانه بخندند.
He seemed to have been inhibited in his work.
به نظر میرسد در کارش بازدارنده بوده است.
His bad English inhibits him from speaking freely.
انگلیسی ضعیف او مانع صحبت آزادانه او میشود.
The fission of the cell could be inhibited with certain chemicals.
شکافت سلول ممکن است با برخی مواد شیمیایی مهار شود.
She felt very inhibited by her own lack of experience.
او به دلیل نداشتن تجربه خود بسیار بازدارنده احساس میکرد.
No one should feel inhibited from taking part in the show.
هیچ کس نباید احساس کند که از شرکت در نمایش بازدارنده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید