mindful

[ایالات متحده]/'maɪn(d)fʊl/
[بریتانیا]/'maɪndfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با دقت توجه کردن; در نظر داشتن; هوشیار.

عبارات و ترکیب‌ها

be mindful of

توجه داشته باشید

mindful eating

تغذیه آگاهانه

remain mindful

در حالت هوشیاری بمانید

mindful meditation

مدیتیشن آگاهانه

mindful of

توجه به

جملات نمونه

He is mindful of his duties.

او از وظایف خود آگاه است.

mindful of his health;

آگاه از سلامتی خود;

Mindful of small matters to the neglect of large ones.

توجه به مسائل کوچک و غفلت از مسائل بزرگ.

the judge said that he was not mindful to postpone the eviction again.

قاضی گفت که قصد نداشت اخراج را دوباره به تعویق بیندازد.

we can be more mindful of the energy we use to heat our homes.

ما می‌توانیم بیشتر به انرژی که برای گرم کردن خانه‌های خود استفاده می‌کنیم توجه کنیم.

always mindful of family responsibilities.See Synonyms at careful

همیشه آگاه از مسئولیت‌های خانوادگی.برای یافتن مترادفها به careful مراجعه کنید.

We had to be mindful of every step we took on slippery sidewalk.

ما باید به هر قدمی که روی پیاده‌روی لغزنده بر می‌داشتیم توجه می‌کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید