unbind

[ایالات متحده]/ʌn'baɪnd/
[بریتانیا]/ʌnˈbaɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. رها کردن از قید و بند; آزاد کردن از محدودیت یا ممانعت.

جملات نمونه

It is important to unbind the book carefully to avoid damaging the pages.

برای جلوگیری از آسیب رساندن به صفحات، مهم است که کتاب را با دقت از هم باز کنید.

The magician asked for a volunteer from the audience to unbind themselves from the ropes.

معجزه گر از تماشاگران خواست تا از تله ها جدا شوند.

The therapist helped the patient unbind their past trauma through counseling sessions.

درمانگر به بیمار کمک کرد تا با استفاده از جلسات مشاوره، آسیب های گذشته خود را کنار بگذارد.

She needed to unbind herself from the toxic relationship to find inner peace.

او برای یافتن آرامش درونی نیاز داشت تا خود را از رابطه سمی جدا کند.

The key to success is to unbind yourself from self-doubt and embrace confidence.

کلید موفقیت این است که خود را از تردید در خود جدا کنید و اعتماد به نفس را در آغوش بگیرید.

The team had to unbind their differences and work together towards a common goal.

تیم باید اختلافات خود را کنار بگذارند و برای رسیدن به یک هدف مشترک با هم کار کنند.

He decided to unbind his creativity and explore new artistic techniques.

او تصمیم گرفت خلاقیت خود را آزاد کند و تکنیک های هنری جدید را کشف کند.

In order to grow, you must unbind yourself from your comfort zone and take risks.

برای رشد کردن، باید خود را از منطقه امن خود جدا کنید و خطر کنید.

The contract had a clause that allowed either party to unbind the agreement with written notice.

قرارداد یک بند داشت که به هر دو طرف اجازه می داد با اطلاع کتبی، توافق را لغو کنند.

She felt a sense of freedom as she began to unbind herself from societal expectations.

او با شروع جدایی از انتظارات جامعه، احساس آزادی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید