unmake

[ایالات متحده]/ʌn'meɪk/
[بریتانیا]/ʌnˈmek/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به حالت اولیه بازگرداندن; باعث ناپدید شدن; پس گرفتن; از بین بردن; تغییر دادن.

جملات نمونه

Parliament can make and unmake any law whatever.

پارلمان می‌تواند هر قانونی را تصویب و لغو کند.

It is easier to unmake a mess than to make one.

پاک کردن یک آشفتگی آسان‌تر از ایجاد آن است.

She wanted to unmake the decision she had made in haste.

او می‌خواست تصمیمی که با عجله گرفته بود را لغو کند.

He regretted his actions and wished he could unmake them.

او از اعمال خود پشیمان بود و می‌خواست آنها را لغو کند.

The magician could unmake objects with a wave of his hand.

جادوگر می‌توانست با یک حرکت دست اشیاء را از بین ببرد.

Sometimes it's better to unmake a promise than to break it.

گاهی اوقات بهتر است یک قول را لغو کنید تا آن را بشکنید.

The artist could unmake his paintings as easily as he created them.

هنرمند می‌توانست نقاشی‌های خود را به آسانی که آنها را خلق می‌کرد، از بین ببرد.

The company decided to unmake the merger due to unforeseen complications.

به دلیل مشکلات پیش‌بینی نشده، شرکت تصمیم گرفت ادغام را لغو کند.

The spell was irreversible, unable to unmake the curse once it was cast.

جادو غیرقابل برگشت بود و نمی‌توانست طلسم را پس از اجرا لغو کند.

He wished he could unmake the hurtful words he had said in anger.

او آرزو می‌کرد می‌توانست کلمات آسیب‌رسانی که با خشم گفته بود را لغو کند.

The treaty was signed with the understanding that it would be difficult to unmake once in effect.

معاهده با این درک امضا شد که پس از اجرا لغو آن دشوار خواهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید