create button
ایجاد دکمه
create a poem; create a role.
ایجاد یک شعر؛ ایجاد یک نقش.
create the civilization of the future
ایجاد تمدن آینده
laying turf to create a lawn
چیدن چمن برای ایجاد یک چمنزار.
created a trust fund;
یک صندوق اعتمادی ایجاد کرد.
he was created a baronet.
او به عنوان بارونت ایجاد شد.
the scheme could create 200 jobs.
این طرح می تواند 200 شغل ایجاد کند.
It's bound to create trouble sooner or later.
مطمئناً زود یا دیر مشکل ایجاد خواهد کرد.
The queen created him a peer.
ملکه او را به مقام اشرافی منصوب کرد.
He was created Prince of Wales.
او به عنوان شاهزاده ویلز منصوب شد.
You needn't create about it.
نیازی نیست در مورد آن ایجاد کنید.
God created the world.
خداوند جهان را آفرید.
The project will create up to 40 new jobs.
این پروژه تا 40 شغل جدید ایجاد خواهد کرد.
That remark created a stir.
آن اظهار نظر جنجالی ایجاد کرد.
three architects and a planner combine to create a Xanadu.
سه معمار و یک برنامه ریز برای ایجاد یک زانادو با هم ترکیب شدند.
commissions were created to advise on foreign affairs.
ستادها برای مشورت در امور خارجه ایجاد شدند.
we have created something between us.
ما چیزی بین خودمان ایجاد کرده ایم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید