untangle

[ایالات متحده]/ʌn'tæŋg(ə)l/
[بریتانیا]/ˌʌn'tæŋɡl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. صاف کردن; مرتب کردن; جدا کردن درهم ریختگی‌ها

جملات نمونه

fishermen untangle their nets.

صیادان تورهای خود را از گره باز می‌کنند.

Can you untangle these wires?

آیا می‌توانید این سیم‌ها را از گره باز کنید؟

I started to try and untangle the mystery.

سعی کردم معمای آن را از گره باز کنم.

the efforts of a trapped animal to untangle itself from a net.

تلاش یک حیوان به دام افتاده برای آزاد کردن خود از تله.

So they try to untangle what is undiscernible or to determine what belongs to each of us.

بنابراین آنها سعی می‌کنند آنچه غیرقابل تشخیص است را از گره باز کنند یا تعیین کنند چه چیزی متعلق به هر یک از ما است.

She had to untangle the knots in her necklace.

او مجبور شد گره‌های گردنبند خود را از گره باز کند.

It took him hours to untangle the wires behind the TV.

چند ساعت طول کشید تا سیم‌های پشت تلویزیون را از گره باز کند.

The therapist helped her untangle her complicated emotions.

درمانگر به او کمک کرد احساسات پیچیده خود را از گره باز کند.

He tried to untangle the misunderstanding between his friends.

او سعی کرد سوء تفاهم بین دوستانش را از گره باز کند.

It can be challenging to untangle the truth from the lies.

تشخیص حقیقت از دروغ می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

She carefully untangled the threads before starting to sew.

او قبل از شروع به دوختن، نخ‌ها را با دقت از گره باز کرد.

The detective worked tirelessly to untangle the mystery.

مامور پلیس بی‌وقفه برای کشف حقیقت تلاش کرد.

The rescue team had to untangle the hikers from the thick bushes.

تیم نجات مجبور شد کوهنوردان را از بوته‌های متراکم آزاد کند.

The professor helped the students untangle the complex concepts in the lecture.

استاد به دانش‌آموزان کمک کرد تا مفاهیم پیچیده را در سخنرانی از گره باز کنند.

She needed to untangle her thoughts before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری به باز کردن افکارش نیاز داشت.

نمونه‌های واقعی

So, how do we untangle this mess?

پس چگونه می‌توانم این درهم‌ریختگی را باز کرد؟

منبع: CNN 10 Student English January 2019 Collection

It's been a surprisingly sticky question to untangle.

یک سوال به طرز شگفت‌انگیزی چسبناک برای باز کردن بوده است.

منبع: PBS Fun Science Popularization

Cristiano has to painstakingly untangle the animal from the net.

کریستیانو باید با تلاش فراوان حیوان را از تور باز کند.

منبع: Environment and Science

It's all a big jumble that egyptologists have been trying to untangle for centuries.

همه اینها یک بهم ریختگی بزرگ است که مصرشناسان برای قرن ها سعی کرده اند آن را باز کنند.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

But often they're subtle and not easy to untangle.

اما اغلب آنها ظریف هستند و به راحتی باز نمی شوند.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

He swears profusely while he furiously tries to untangle his legs.

او در حالی که با خشم سعی می کند پاهایش را باز کند، به شدت فحش می دهد.

منبع: A man named Ove decides to die.

" Hi there! " the Lanky One sang merrily as he untangled himself from the driver's seat.

"سلام!" فرد بلند قامت با خوشحالی آواز خواند در حالی که خود را از صندلی راننده باز می کرد.

منبع: A man named Ove decides to die.

And after it was in his throat, how could it untangle itself, and wind itself off so evenly?

و بعد از اینکه وارد گلویش شد، چگونه می توانست خودش را باز کند و به طور مساوی از آن جدا شود؟

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

And untangling other immigration guidelines will take time.

و باز کردن سایر دستورالعمل های مهاجرتتی زمان خواهد برد.

منبع: VOA Standard English_Americas

This is going to untangle and unravel a very delicate system”.

این موضوع باعث باز شدن و از هم پاشیدن یک سیستم بسیار ظریف خواهد شد.

منبع: Financial Times

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید