tangled hair
موهای درهمریخته
tangle of wires
به هم ریختگی سیمها
tangled mess
آشفتگی درهمریخته
untangle the situation
وضعیت را از هم باز کند
tangled web
شبکه درهمریخته
tangle with
درگیری با
a tangle with sb.
درگیری با کسی
an inextricable tangle of threads.
یک گره غیرقابل گشودن از رشتهها.
a tangle of golden hair.
یک گره از موهای طلایی
a dense tangle of spinney
یک تله متراکم از چرخند
tangled with the law.
درگیر قانون
to free tangled ropes
آزاد کردن طنابهای درهمریخته
a tangled mass of hair
توده درهمریخته مو
Your hair looks a bit tangled.
موهای شما کمی درهمریخته به نظر میرسد.
The legal tangle was never really unravelled.
پیچیدگی قانونی هرگز واقعاً گشوده نشد.
he found the snake pretzeled into a tangle of knots.
او مار را به شکل گرهخورده و درهمریخته پیدا کرد.
they usually come a cropper when they tangle with the heavy mobs.
آنها معمولاً وقتی با گروههای بزرگ درگیر شوند، دچار مشکل میشوند.
tangled by his own duplicity;
گمشده در پیچیدگیهای ناشی از دورنگی خود؛
The wind tangled her hair.
باد موهای او را درهمریخت.
A movement caught his eye in the tangled undergrowth.
حرکتی توجه او را در لابهلای بوتههای درهمریخته جلب کرد.
her blonde hair was a mass of tangled curls.
موهای بلوندش تودهای از فرهای درهمریخته بود.
what a tangled web we weave when we first practise to deceive.
چه شبکهای در میبافیم وقتی اول از همه به فریب متوسل میشویم.
sleep ravelled out the tangles of his mind.
خواب گرههای ذهن او را باز کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید