untwine the rope
باز کردن بند
untwine the threads
باز کردن نخها
untwine the hair
باز کردن مو
untwine the vines
باز کردن تاکها
untwine the story
باز کردن داستان
untwine the fabric
باز کردن پارچه
untwine the cords
باز کردن طنابها
untwine the memories
باز کردن خاطرات
untwine the emotions
باز کردن احساسات
untwine the secrets
باز کردن رازها
she tried to untwine the knots in her necklace.
او سعی کرد گرههای گردنبندش را باز کند.
they decided to untwine their lives after years of marriage.
آنها پس از سالها زندگی مشترک تصمیم گرفتند زندگی خود را از هم جدا کنند.
the gardener needed to untwine the vines from the trellis.
باغبانی نیاز داشت تاکها را از داربست جدا کند.
as they spoke, their fingers began to untwine from each other.
همانطور که صحبت میکردند، انگشتانشان شروع به جدا شدن از یکدیگر کرد.
we must untwine the truth from the lies.
ما باید حقیقت را از دروغها جدا کنیم.
he took a moment to untwine his thoughts before answering.
او قبل از پاسخ دادن لحظهای وقت گذاشت تا افکار خود را مرتب کند.
it was hard to untwine the memories of the past.
جدا کردن خاطرات گذشته سخت بود.
she gently untwined the ribbon from the gift box.
او به آرامی روبان را از جعبه هدیه جدا کرد.
they needed to untwine their ideas to find a solution.
آنها برای یافتن راه حل نیاز داشتند ایدههای خود را با هم ترکیب کنند.
to create the art piece, she had to untwine the threads carefully.
برای خلق اثر هنری، او باید نخها را با دقت از هم جدا میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید