untwine

[ایالات متحده]/ʌnˈtwaɪn/
[بریتانیا]/ʌnˈtwaɪn/

ترجمه

vt. برای بازگرداندن یا جدا کردن رشته‌ها
vi. برای باز شدن یا جدا شدن

عبارات و ترکیب‌ها

untwine the rope

باز کردن بند

untwine the threads

باز کردن نخ‌ها

untwine the hair

باز کردن مو

untwine the vines

باز کردن تاک‌ها

untwine the story

باز کردن داستان

untwine the fabric

باز کردن پارچه

untwine the cords

باز کردن طناب‌ها

untwine the memories

باز کردن خاطرات

untwine the emotions

باز کردن احساسات

untwine the secrets

باز کردن رازها

جملات نمونه

she tried to untwine the knots in her necklace.

او سعی کرد گره‌های گردنبندش را باز کند.

they decided to untwine their lives after years of marriage.

آنها پس از سال‌ها زندگی مشترک تصمیم گرفتند زندگی خود را از هم جدا کنند.

the gardener needed to untwine the vines from the trellis.

باغبانی نیاز داشت تاک‌ها را از داربست جدا کند.

as they spoke, their fingers began to untwine from each other.

همانطور که صحبت می‌کردند، انگشتانشان شروع به جدا شدن از یکدیگر کرد.

we must untwine the truth from the lies.

ما باید حقیقت را از دروغ‌ها جدا کنیم.

he took a moment to untwine his thoughts before answering.

او قبل از پاسخ دادن لحظه‌ای وقت گذاشت تا افکار خود را مرتب کند.

it was hard to untwine the memories of the past.

جدا کردن خاطرات گذشته سخت بود.

she gently untwined the ribbon from the gift box.

او به آرامی روبان را از جعبه هدیه جدا کرد.

they needed to untwine their ideas to find a solution.

آنها برای یافتن راه حل نیاز داشتند ایده‌های خود را با هم ترکیب کنند.

to create the art piece, she had to untwine the threads carefully.

برای خلق اثر هنری، او باید نخ‌ها را با دقت از هم جدا می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید