verbalized

[ایالات متحده]/ˈvɜːbəlʌɪzd/
[بریتانیا]/ˈvɜrbəlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته verbalize

عبارات و ترکیب‌ها

verbalized thoughts

افکار بیان شده

verbalized ideas

ایده‌های بیان شده

verbalized feedback

بازخورد بیان شده

verbalized emotions

احساسات بیان شده

verbalized concerns

نگرانی‌های بیان شده

verbalized opinions

نظرات بیان شده

verbalized instructions

دستورالعمل‌های بیان شده

verbalized messages

پیام‌های بیان شده

verbalized agreements

توافقات بیان شده

verbalized experiences

تجربه‌های بیان شده

جملات نمونه

she verbalized her thoughts clearly during the meeting.

او افکار خود را به وضوح در طول جلسه بیان کرد.

he verbalized his concerns about the project.

او نگرانی های خود در مورد پروژه را بیان کرد.

the teacher encouraged students to verbalize their ideas.

معلم از دانش آموزان خواست تا ایده های خود را بیان کنند.

they verbalized their feelings about the situation.

آنها احساسات خود در مورد وضعیت را بیان کردند.

it is important to verbalize your needs in a relationship.

بیان نیازهای خود در یک رابطه مهم است.

she found it hard to verbalize her emotions.

او بیان احساسات خود را دشوار یافت.

he finally verbalized what had been bothering him.

او بالاخره بیان کرد که چه چیزی او را آزار می داد.

during therapy, she learned to verbalize her thoughts.

در طول درمان، او یاد گرفت که افکار خود را بیان کند.

we need to verbalize our goals for the project.

ما باید اهداف خود را برای پروژه بیان کنیم.

he verbalized his appreciation for her support.

او قدردانی خود را از حمایت او بیان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید