verbalized thoughts
افکار بیان شده
verbalized ideas
ایدههای بیان شده
verbalized feedback
بازخورد بیان شده
verbalized emotions
احساسات بیان شده
verbalized concerns
نگرانیهای بیان شده
verbalized opinions
نظرات بیان شده
verbalized instructions
دستورالعملهای بیان شده
verbalized messages
پیامهای بیان شده
verbalized agreements
توافقات بیان شده
verbalized experiences
تجربههای بیان شده
she verbalized her thoughts clearly during the meeting.
او افکار خود را به وضوح در طول جلسه بیان کرد.
he verbalized his concerns about the project.
او نگرانی های خود در مورد پروژه را بیان کرد.
the teacher encouraged students to verbalize their ideas.
معلم از دانش آموزان خواست تا ایده های خود را بیان کنند.
they verbalized their feelings about the situation.
آنها احساسات خود در مورد وضعیت را بیان کردند.
it is important to verbalize your needs in a relationship.
بیان نیازهای خود در یک رابطه مهم است.
she found it hard to verbalize her emotions.
او بیان احساسات خود را دشوار یافت.
he finally verbalized what had been bothering him.
او بالاخره بیان کرد که چه چیزی او را آزار می داد.
during therapy, she learned to verbalize her thoughts.
در طول درمان، او یاد گرفت که افکار خود را بیان کند.
we need to verbalize our goals for the project.
ما باید اهداف خود را برای پروژه بیان کنیم.
he verbalized his appreciation for her support.
او قدردانی خود را از حمایت او بیان کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید