uttered a word
یک کلمه گفت
uttered in shock
با حیرت گفت
uttered a sigh
یک آه گفت
uttered her name
اسم او را گفت
uttered a phrase
یک عبارت گفت
uttered softly
به آرامی گفت
uttered a statement
یک اظهار نظر کرد
uttered the truth
حقیقت را گفت
uttered with anger
با خشم گفت
uttered in disbelief
با ناباوری گفت
she uttered a soft sigh of relief.
او آهی آرام و تسلی بخش گفت.
the child uttered a joyful laugh.
کودک خندهای شادان سر داد.
he uttered words of encouragement to his friend.
او کلماتی دلگرم کننده به دوستش گفت.
during the meeting, she uttered her concerns.
در طول جلسه، او نگرانیهای خود را بیان کرد.
they uttered their vows at the ceremony.
آنها سوگند خود را در مراسم ادا کردند.
he uttered a few sentences in french.
او چند جمله به زبان فرانسه گفت.
she uttered a prayer before dinner.
او قبل از شام دعایی خواند.
he uttered a complaint about the service.
او در مورد خدمات شکایت کرد.
she uttered the name of her favorite author.
او نام مورد علاقه نویسنده خود را بیان کرد.
he uttered a warning to the hikers.
او به کوهنوردان هشدار داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید