uttered

[ایالات متحده]/ˈʌt.əd/
[بریتانیا]/ˈʌt̬.ɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صدایی با صدا ایجاد کرد؛ صحبت کرد

عبارات و ترکیب‌ها

uttered a word

یک کلمه گفت

uttered in shock

با حیرت گفت

uttered a sigh

یک آه گفت

uttered her name

اسم او را گفت

uttered a phrase

یک عبارت گفت

uttered softly

به آرامی گفت

uttered a statement

یک اظهار نظر کرد

uttered the truth

حقیقت را گفت

uttered with anger

با خشم گفت

uttered in disbelief

با ناباوری گفت

جملات نمونه

she uttered a soft sigh of relief.

او آهی آرام و تسلی بخش گفت.

the child uttered a joyful laugh.

کودک خنده‌ای شادان سر داد.

he uttered words of encouragement to his friend.

او کلماتی دلگرم کننده به دوستش گفت.

during the meeting, she uttered her concerns.

در طول جلسه، او نگرانی‌های خود را بیان کرد.

they uttered their vows at the ceremony.

آنها سوگند خود را در مراسم ادا کردند.

he uttered a few sentences in french.

او چند جمله به زبان فرانسه گفت.

she uttered a prayer before dinner.

او قبل از شام دعایی خواند.

he uttered a complaint about the service.

او در مورد خدمات شکایت کرد.

she uttered the name of her favorite author.

او نام مورد علاقه نویسنده خود را بیان کرد.

he uttered a warning to the hikers.

او به کوهنوردان هشدار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید