communicated

[ایالات متحده]/kəˈmjuː.nɪ.keɪ.tɪd/
[بریتانیا]/kəˈmjunɪˌkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته کامل communicate; اطلاعات را منتقل کردن یا افکار را بیان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

communicated clearly

به طور واضح ارتباط برقرار شد

communicated effectively

به طور موثر ارتباط برقرار شد

communicated openly

به طور آشکارا ارتباط برقرار شد

communicated promptly

به سرعت ارتباط برقرار شد

communicated regularly

به طور منظم ارتباط برقرار شد

communicated directly

به طور مستقیم ارتباط برقرار شد

communicated verbally

به صورت شفاهی ارتباط برقرار شد

communicated frequently

به طور مکرر ارتباط برقرار شد

communicated efficiently

به طور کارآمد ارتباط برقرار شد

جملات نمونه

she communicated her ideas clearly during the presentation.

او ایده‌های خود را به وضوح در طول ارائه بیان کرد.

they communicated effectively to resolve the issues.

آنها به طور موثر برای حل مشکلات ارتباط برقرار کردند.

the team communicated regularly to stay updated.

تیم به طور منظم برای به‌روز ماندن ارتباط برقرار کرد.

he communicated his feelings through a letter.

او احساسات خود را از طریق یک نامه بیان کرد.

we communicated via email to finalize the details.

ما از طریق ایمیل برای نهایی کردن جزئیات ارتباط برقرار کردیم.

she communicated with her colleagues about the project.

او با همکاران خود در مورد پروژه ارتباط برقرار کرد.

the manager communicated the new policies to the staff.

مدیر سیاست‌های جدید را به کارکنان اطلاع رساند.

he communicated his concerns during the meeting.

او نگرانی‌های خود را در طول جلسه بیان کرد.

they communicated their expectations clearly.

آنها انتظارات خود را به وضوح بیان کردند.

effective leaders communicate their vision to the team.

رهبران مؤثر چشم‌انداز خود را به تیم منتقل می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید