waggishly

[ایالات متحده]/ˈwæɡɪʃli/
[بریتانیا]/ˈwæɡɪʃli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای بازیگوشانه یا شوخ‌طبعانه

عبارات و ترکیب‌ها

waggishly funny

خوش‌مزه‌ و بازیگوشانه

waggishly playful

خوش‌مزه‌ و بازیگوشانه

waggishly clever

خوش‌ذهنی و بازیگوشانه

waggishly witty

خوش‌طبع و بازیگوشانه

waggishly charming

خوش‌ایندیش و بازیگوشانه

waggishly sarcastic

خوش‌سراسر و طعنه‌آمیز

waggishly humorous

خوش‌مرح و بازیگوشانه

waggishly mischievous

خوش‌شیطنت و بازیگوشانه

waggishly absurd

خوشایند و پوچ

waggishly ironic

خوشایند و متناقض

جملات نمونه

he waggishly teased his friends about their cooking skills.

او با شیطنت دوستان خود را به شوخی در مورد مهارت‌های آشپزی‌شان مسخره کرد.

she waggishly suggested they wear silly hats to the party.

او با شیطنت پیشنهاد کرد که آنها کلاه‌های احمقانه به مهمانی بپوشند.

the dog waggishly ran in circles, making everyone laugh.

سگ با شیطنت در دایره‌ها می‌دوید و همه را می‌خنداند.

he waggishly impersonated the teacher, causing a riot in class.

او با شیطنت نقش معلم را بازی کرد و باعث ایجاد هرج و مرج در کلاس شد.

she waggishly remarked on his choice of outfit.

او با شیطنت در مورد انتخاب لباس او نظر داد.

they waggishly debated who would win the game.

آنها با شیطنت در مورد اینکه چه کسی برنده خواهد شد بحث کردند.

he waggishly challenged his friends to a dance-off.

او با شیطنت دوستان خود را به رقابت رقص به چالش کشید.

the comedian waggishly joked about everyday life.

کمدین با شیطنت در مورد زندگی روزمره شوخی کرد.

she waggishly offered to help with the chores.

او با شیطنت پیشنهاد کرد که در انجام کارهای خانه کمک کند.

he waggishly claimed he could cook better than a chef.

او با شیطنت ادعا کرد که می‌تواند بهتر از یک سرآشپز آشپزی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید