grinning mischievously
لبخند زدن با شیطنت
acting mischievously
با شیطنت رفتار کردن
smirking mischievously
خونسردانه با شیطنت لبخند زدن
plotting mischievously
با شیطنت نقشهکشی کردن
teasing mischievously
با شیطنت مسخره کردن
he behaved badly in school; he mischievously looked for a chance to embarrass his sister; behaved naughtily when they had guests and was sent to his room.
او رفتارش در مدرسه بد بود؛ او به طور شیطنت آمیز به دنبال فرصتی برای شرمساند کردن خواهرش بود؛ وقتی مهمان داشتند با بی نزاکتی رفتار میکرد و به اتاقش فرستاده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید