covered wagon
واگن پوشیده
wagon train
قطار واگن
wagon wheel
چرخ واگن
wagonload of
بار واگن
station wagon
واگن ایستگاه
on the wagon
روی واگن
railway wagon
واگن ریلی
off the wagon
از واگن
tank wagon
واگنک تانکر
circus wagon
واگن سیرک
a wagon wheel; a wagon driver.
چرخ واگن؛ راننده واگن
A wagon trundled up the road.
یک واگن در طول جاده به آرامی حرکت کرد.
a wagon loaded with household trumpery
یک واگن پر از وسایل غیرضروری خانگی.
an old wagon track through the mountains.
یک مسیر واگن قدیمی در میان کوهها
dreary little dorps with an ox-wagon mentality.
دهکدههای دلگیر کوچک با تفکر واگن گوساله
two station wagons stopped out front.
دو دستگاه واگن در جلوی در متوقف شدند.
a rough wagon ride that jogged the passengers.
یک سفر واگن ناهموار که باعث تکان خوردن مسافران شد.
the wagons were pulled by relays of horses.
واگنها با استفاده از چندین اسب کشیده میشدند.
Agnes was thinking of going on the wagon again.
اگنیس به این فکر میکرد که دوباره سوار واگن شود.
a wagon lumbering along an unpaved road;
یک واگن که با سرعت کم در امتداد یک جاده خاکی در حرکت بود;
she cut in on a station wagon, forcing the driver to brake.
او در حال رانندگی در یک استیشن واگن بود، مجبور کرد راننده ترمز کند.
what the big wagon needs is grunt, and the turbo does the business.
آنچه که واگن بزرگ نیاز دارد، قدرت است و توربو این کار را انجام می دهد.
the wagons were drawn up beside the road and the oxen outspanned.
واگنها در کنار جاده کشیده شده بودند و گاوها از واگن جدا شده بودند.
We must be careful. We don’t want to hitch our wagon to the wrong star.
ما باید مراقب باشیم. ما نمیخواهیم واگن خود را به ستاره اشتباه وصل کنیم.
The first is historical fiction called By Wagon and Flatboat.
اولین مورد رمان تاریخی به نام «با واگن و قایق باری» است.
The station wagon smoked even after the tune-up.
حتی پس از تنظیم موتور، واگن همچنان دود میکرد.
He always takes a wagon to carry his newspapers.
او همیشه یک واگن برای حمل روزنامههایش میبرد.
She quit the group and hitched her wagon to the dance band ‘Beats’.
او گروه را ترک کرد و واگن خود را به گروه رقص «بیتز» وصل کرد.
The enterprise is to drive carriage, the policymaker is wagoner, employee is a horse, drive is whippy.
وظیفه این است که درشکه را برانند، سیاستگذار دربان است، کارمند اسب است، رانندگی شلاق است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید