buggy

[ایالات متحده]/'bʌgɪ/
[بریتانیا]/'bʌɡi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کالسکه سبک دوچرخ برای یک نفر
adj. آلوده به حشرات

عبارات و ترکیب‌ها

buggy ride

رانندگی ناهموار

buggy software

نرم‌افزار دارای اشکال

جملات نمونه

There isn't much call for buggy whips today.

امروزه تقاضای زیادی برای شلاقی وجود ندارد.

Make sure that the child is strapped tightly into the buggy.

مطمئن شوید که کودک به طور محکم در گاری بسته شده است.

Any headon collision with Bell might somehow end his buggy trips with Kizzy.

هر تصادف رو در رو با بل ممکن است به نحوی سفر با گاری کیزی او را به پایان برساند.

I couldn’t get the baby’s buggy past the car parked on the pavement.

من نمی‌توانستم گاری بچه را از کنار ماشین پارک شده در پیاده‌رو عبور دهم.

When automobiles become popular,the use of the horse and buggy passed away.

وقتی اتومبیل‌ها محبوب شدند، استفاده از اسب و گاری منسوخ شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید