wakefully aware
در حالت هوشیاری کامل
wakefully thinking
در حال فکر کردن با هوشیاری کامل
wakefully present
حاضر و هوشیار
wakefully observing
مشاهده کردن با هوشیاری کامل
wakefully listening
گوش دادن با هوشیاری کامل
wakefully engaged
درگیر با هوشیاری کامل
wakefully alert
بیدار و هوشیار
wakefully focused
متمرکز و هوشیار
wakefully mindful
آگاه و هوشیار
she listened to the music wakefully, absorbing every note.
او با هوشیاری به موسیقی گوش داد و هر نت را جذب کرد.
he stayed wakefully alert during the long meeting.
او در طول جلسه طولانی با هوشیاری کامل هوشیار ماند.
the child lay wakefully in bed, too excited to sleep.
کودک با هوشیاری در رختخواب دراز کشیده بود، آنقدر هیجان داشت که نمی توانست بخوابد.
she read the book wakefully, captivated by the story.
او با هوشیاری کتاب را خواند و داستان او را مجذوب خود کرد.
he worked wakefully through the night to meet the deadline.
او تا رسیدن به مهلت مقرر، تمام شب با هوشیاری کار کرد.
they conversed wakefully, sharing their thoughts on life.
آنها با هوشیاری صحبت کردند و افکار خود را در مورد زندگی به اشتراک گذاشتند.
she observed the stars wakefully, pondering their mysteries.
او با هوشیاری به ستارگان نگاه کرد و در مورد اسرار آنها فکر کرد.
he remained wakefully vigilant during the hike in the woods.
او در طول پیاده روی در جنگل با هوشیاری مراقب بود.
she woke up wakefully, ready to embrace the new day.
او با هوشیاری از خواب بیدار شد و آماده بود تا روز جدید را در آغوش بگیرد.
they planned their trip wakefully, considering every detail.
آنها با هوشیاری سفر خود را برنامه ریزی کردند و به هر جزئیتی توجه کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید