It was blue Monday and Henry nodded sleepily over his books.
دوشنبه رنگی بود و هری در حالی که روی کتابهایش خمیده بود، با خوابآلودگی سر تکان داد.
She yawned sleepily as she crawled into bed.
او در حالی که به سمت تخت خزید، با خوابآلودگی آه کشید.
The cat blinked sleepily in the warm sun.
گربه در حالی که در آفتاب گرم چشمک میزد، با خوابآلودگی به اطراف نگاه کرد.
He answered the phone sleepily, still half asleep.
او در حالی که هنوز نیمهخواب بود، با خوابآلودگی به تلفن پاسخ داد.
The baby rubbed her eyes sleepily before falling back asleep.
بچه قبل از اینکه دوباره به خواب برود، با خوابآلودگی چشمانش را مال کرد.
The dog wagged its tail sleepily as it lay down for a nap.
سگ در حالی که برای چرتک زدن دراز میشد، با خوابآلودگی دم تکان میداد.
She walked sleepily to the kitchen to make some coffee.
او با خوابآلودگی به سمت آشپزخانه رفت تا قهوه درست کند.
He drove sleepily through the quiet streets in the early morning.
او با خوابآلودگی در ساعات اولیه صبح از خیابانهای آرام عبور کرد.
The old man nodded sleepily in his chair by the fireplace.
مرد پیر با خوابآلودگی در صندلی کنار شومینه سر تکان داد.
The students listened sleepily to the lecture after a late night of studying.
دانشجویان پس از یک شب مطالعه طولانی، با خوابآلودگی به سخنرانی گوش دادند.
She sighed sleepily, feeling the warm sun on her face.
او با خوابآلودگی آه کشید و احساس کرد که گرمای خورشید روی صورتش میخورد.
" Where're you going? " said Ron sleepily.
" کجا میروی؟" ران در حالی که خوابآلود بود گفت.
منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone" Someone attacking you, Harry? " Seamus asked sleepily.
" کسی به شما حمله میکند، هری؟" سیمئوس در حالی که خوابآلود بود پرسید.
منبع: Harry Potter and the Goblet of FireWe sleepily thought it was the distant thunder.
ما خوابآلود فکر کردیم این صدای رعد دوردست است.
منبع: Selected Poems of Tagore" What now" ? she asked sleepily, and, withal, curiously.
" حالا چه؟" او در حالی که خوابآلود بود پرسید، و در عین حال با کنجکاوی.
منبع: Sea Wolf (Part Two)" Oh I am glad I'm not on duty, " muttered Mr. Weasley sleepily.
" خوشحالم که در خدمت نیستم،" آقای ویزلی در حالی که خوابآلود بود غرغر کرد.
منبع: Harry Potter and the Goblet of FireShe snatched him up into her arms and he awoke, waving small fists and slobbering sleepily.
او او را در آغوش گرفت و او از خواب بیدار شد، دستهای کوچک خود را تکان میداد و به خوابآلودگی آب میریخت.
منبع: Gone with the Wind" Whether you are there or not, " she murmured sleepily, " good night — and thank you" .
" مهم نیست که آنجا هستی یا نه،" او در حالی که خوابآلود زمزمه کرد، " شب بخیر — و متشکرم.
منبع: Gone with the Wind" Happy Christmas, " said Ron sleepily as Harry scrambled out of bed and pulled on his dressing gown.
" کریسمس مبارک،" ران در حالی که خوابآلود بود گفت، در حالی که هری از رختخواب بیرون میآمد و روپوش حمام خود را میپوشاند.
منبع: Harry Potter and the Sorcerer's StoneThe Gryphon woke up, and said sleepily to Alice, It's just talk, you know. They never execute anybody.
گریفون از خواب بیدار شد و به آلیس گفت: "این فقط حرف است، میدانی. آنها هرگز کسی را اعدام نمیکنند.
منبع: Alice's Adventures in Wonderland (Simplified Version)Dick sat down sleepily on a box.
دیک خوابآلود روی یک جعبه نشست.
منبع: Beauty and Destruction (Part 2)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید