watchfully

[ایالات متحده]/ˈwɒtʃfəlɪ/
[بریتانیا]/ˈwɑːtʃfəlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت هوشیار یا توجه‌مند; با دقت یا هشدار

عبارات و ترکیب‌ها

watchfully observe

مشاهده دقیق

watchfully listen

گوش دادن با دقت

watchfully guard

حفظ با دقت

watchfully assess

ارزیابی دقیق

watchfully monitor

نظارت دقیق

watchfully protect

محافظت دقیق

watchfully check

بررسی دقیق

watchfully track

ردیابی دقیق

watchfully evaluate

ارزیابی دقیق

watchfully survey

بررسی دقیق

جملات نمونه

she watched the children play watchfully.

او با دقت به بازی کودکان نگاه کرد.

the guard stood watchfully at the entrance.

نگهبان با دقت در ورودی ایستاده بود.

he listened watchfully for any unusual sounds.

او با دقت به دنبال هرگونه صدای غیرمعمول گوش می‌داد.

they moved through the forest watchfully.

آنها با دقت از میان جنگل عبور کردند.

she watched the traffic watchfully from the sidewalk.

او با دقت از پیاده‌رو به ترافیک نگاه کرد.

the teacher monitored the students watchfully during the exam.

معلم با دقت دانش‌آموزان را در طول امتحان زیر نظر داشت.

he approached the wild animal watchfully.

او با دقت به حیوان وحشی نزدیک شد.

they navigated the rocky terrain watchfully.

آنها با دقت از میان زمین ناهموار عبور کردند.

she kept her eyes on the prize watchfully.

او با دقت چشمانش را روی جایزه نگه داشت.

the parent watched the toddler play watchfully.

والدین با دقت به بازی کودک خردسال نگاه کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید