watchfully observe
مشاهده دقیق
watchfully listen
گوش دادن با دقت
watchfully guard
حفظ با دقت
watchfully assess
ارزیابی دقیق
watchfully monitor
نظارت دقیق
watchfully protect
محافظت دقیق
watchfully check
بررسی دقیق
watchfully track
ردیابی دقیق
watchfully evaluate
ارزیابی دقیق
watchfully survey
بررسی دقیق
she watched the children play watchfully.
او با دقت به بازی کودکان نگاه کرد.
the guard stood watchfully at the entrance.
نگهبان با دقت در ورودی ایستاده بود.
he listened watchfully for any unusual sounds.
او با دقت به دنبال هرگونه صدای غیرمعمول گوش میداد.
they moved through the forest watchfully.
آنها با دقت از میان جنگل عبور کردند.
she watched the traffic watchfully from the sidewalk.
او با دقت از پیادهرو به ترافیک نگاه کرد.
the teacher monitored the students watchfully during the exam.
معلم با دقت دانشآموزان را در طول امتحان زیر نظر داشت.
he approached the wild animal watchfully.
او با دقت به حیوان وحشی نزدیک شد.
they navigated the rocky terrain watchfully.
آنها با دقت از میان زمین ناهموار عبور کردند.
she kept her eyes on the prize watchfully.
او با دقت چشمانش را روی جایزه نگه داشت.
the parent watched the toddler play watchfully.
والدین با دقت به بازی کودک خردسال نگاه کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید