wayfare

[ایالات متحده]/ˈweɪfɛə/
[بریتانیا]/ˈweɪfɛr/

ترجمه

vi. سفر کردن، به ویژه پیاده

عبارات و ترکیب‌ها

wayfare journey

سفر زیارتی

wayfare path

مسیر زیارتی

wayfare guide

راهنمای زیارتی

wayfare adventure

ماجراجویی زیارتی

wayfare experience

تجربه زیارتی

wayfare destination

مقصد زیارتی

wayfare trip

سفر زیارتی

wayfare exploration

کاوش زیارتی

wayfare route

مسیر زیارتی

wayfare excursion

گشت زیارتی

جملات نمونه

we decided to wayfare through the forest.

ما تصمیم گرفتیم از طریق جنگل سفر کنیم.

wayfare is essential for discovering new places.

سفر کردن برای کشف مکان‌های جدید ضروری است.

he loves to wayfare along the coastline.

او عاشق سفر در امتداد خط ساحلی است.

wayfare can lead to unexpected adventures.

سفر می‌تواند منجر به ماجراجویی‌های غیرمنتظره شود.

they chose to wayfare instead of taking a bus.

آنها به جای سوار شدن اتوبوس سفر کردند.

wayfare allows you to connect with nature.

سفر به شما امکان می‌دهد تا با طبیعت ارتباط برقرار کنید.

she prefers to wayfare alone for peace of mind.

او ترجیح می‌دهد به تنهایی برای آرامش خاطر سفر کند.

wayfare through the mountains is breathtaking.

سفر در میان کوه‌ها نفس‌گیر است.

he documented his wayfare experiences in a blog.

او تجربیات سفر خود را در یک وبلاگ مستند کرد.

wayfare can be a great way to learn about different cultures.

سفر می‌تواند راهی عالی برای یادگیری در مورد فرهنگ‌های مختلف باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید