commute

[ایالات متحده]/kəˈmjuːt/
[بریتانیا]/kəˈmjuːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مبادله; کاهش یک جمله; مبادله با چیزی دیگر; چیزی را تبدیل کردن
vi. رفت و آمد; جبران کردن
n. رفت و آمد (محاوره‌ای)

عبارات و ترکیب‌ها

daily commute

مسیر روزانه رفت و آمد

commute time

زمان رفت و آمد

long commute

مسیر طولانی رفت و آمد

commute route

مسیر رفت و آمد

جملات نمونه

commute comfort for hardship

آرامش در برابر سختی ها.

commute imprisonment into a fine

تبدیل مجازات زندان به جریمه

commute foreign money to domestic

تبدیل پول خارجی به پول داخلی

commute between home and office

رفت و آمد بین خانه و محل کار

commute between London and New York

رفت و آمد بین لندن و نیویورک

about an hour's commute from the university

حدود یک ساعت رفت و آمد از دانشگاه

nonresident students who commute to classes.

دانشجویان غیر مقیم که برای شرکت در کلاس‌ها رفت و آمد می‌کنند.

a 22-mile commute; an easy commute.

یک رفت و آمد 35 کیلومتری؛ یک رفت و آمد آسان.

he commuted from Corby to Kentish Town.

او از کوربی به کنتیش تاون رفت و آمد می‌کرد.

operators which do not commute with each other.

اپراتورهایی که با یکدیگر رفت و آمد نمی‌کنند.

The death sentence may be commuted to life imprisonment.

مجازات اعدام ممکن است به حبس ابد تبدیل شود.

The governor commuted the prisoner's sentence of death to one of life imprisonment.

والی، حکم اعدام زندانی را به حبس ابد تبدیل کرد.

"She, as a consultant, commutes from Cambridge to London every day."

"او به عنوان مشاور هر روز از کمبریج به لندن رفت و آمد می‌کند."

His sentence was commuted from death to life imprisonment.

حکم او از اعدام به حبس ابد تبدیل شد.

He commuted his pension for a lump sum.

او بازنشستگی خود را به یک مبلغ یکجا تبدیل کرد.

We chose to live out of town and commute to work every day.

ما تصمیم گرفتیم خارج از شهر زندگی کنیم و هر روز برای رفتن به محل کار رفت و آمد کنیم.

There’s nothing quite like a real train conductor to add color to a quotidian commute.

هیچ چیز مانند یک هدایتگر قطار واقعی برای افزودن رنگ به یک رفت و آمد روزمره وجود ندارد.

tithes were commuted into an annual sum varying with the price of corn.

عشریه‌ها به یک مبلغ سالانه تبدیل شدند که با قیمت ذرت متفاوت بود.

Miners commute between the mines and their housing estates on weekdays.

معدن کاران در روزهای هفته بین معادن و املاک مسکونی خود رفت و آمد می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید