win

[ایالات متحده]/wɪn/
[بریتانیا]/wɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. و vi. در یک رقابت پیروز شدن، شکست دادن (یک حریف)
vt. به عنوان جایزه به دست آوردن، کسب کردن، به دست آوردن
n. پیروزی، موفقیت.

عبارات و ترکیب‌ها

win over

بردنم کردن

win at

برد در

win against

برد بر علیه

win back

بازپس‌گیری

win on

برد در

win victory

برنده شدن در پیروزی

win out

برد خارج از

win through

برد از طریق

win approval

کسب محبوبیت

stand to win

فرصت برنده شدن

attitude to win

نگرش پیروزی

born to win

متولد شده برای برنده شدن

win hands down

به راحتی بردن

win first prize

برنده شدن جایزه اول

جملات نمونه

we are aiming for a win-win situation.

ما به دنبال یک وضعیت برد-برد هستیم.

a win-win proposition for the buyer and the seller.

یک پیشنهاد برد-برد برای خریدار و فروشنده.

Is it certain that they will win?

آیا مطمئن هستند که برنده خواهند شد؟

a win against France.

پیروزی بر فرانسه.

We'll win for sure.

ما مطمئناً برنده خواهیم شد.

They ought to win easily.

آنها باید به راحتی برنده شوند.

hope to win salvation hereafter.

امیدوارم که بعداً رستگاری به دست آورم.

they were jammy to win it.

آنها خوش شانس بودند که آن را بردند.

It's a cinch that the horse will win the race.

مطمئناً اسب مسابقه را خواهد برد.

win numerals in basketball

برنده شدن در ارقام بسکتبال

win a prize for regularity of attendance

برای منظم بودن در حضور، جایزه ای کسب کنید.

prophesy who will win the election

پیش‌بینی کردن کسی که در انتخابات برنده می‌شود

win the battle by surprise tactics

با تاکتیک‌های غافلگیرانه در نبرد پیروز شوید

He is unlikely to win the race.

احتمال ندارد او مسابقه را ببرد.

a heady scheme to win the election

یک طرح بسیار جذاب برای برنده شدن در انتخابات.

They are set fair to win the championship.

آنها برای برنده شدن در مسابقات در شرایط خوبی قرار دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید