quick wit
هوش سریع
wit and humor
هوش و شوخ طبعی
sharp wit
هوش و ذکاوت
the wit and wisdom of the place
هوش و خرد مکان
to be past the wit of man
از توان انسان فراتر باشد
There is wit enough, and to spare.
هوش کافی وجود دارد، و حتی بیشتر.
a novel devoid of wit and inventiveness.
رمانی عاری از ذکاوت و نوآوری.
to wit (=namely, that is to say)
به عبارت دیگر (=به این معنی)
an acid wit; an acid tone of voice.
طنز تلخ؛ لحن تند
a pyrotechnic wit; pyrotechnic keyboard virtuosity.
هوش و ذکاوت آتشین؛ مهارت صفحه کلید آتشین.
A ready wit is her stock-in-trade.
هوش و ذکاوت آماده، کالاى دستفروشى اوست.
These tags of wit and wisdom bore me.
این برچسبها و جملات هوشمندانه من را خسته کردند.
She hadn't the wit to say no.
او هوش لازم برای گفتن نه را نداشت.
He had the wit to telephone the police.
او هوش لازم برای تماس با پلیس را داشت.
Keep your wits about you.
هوش خود را حفظ کن.
In conversation she exudes wit and self-assurance.
در گفتگو، او باهوش و اعتماد به نفس از خود نشان می دهد.
her courtesy and quick wit had made a good impression.
ادب و هوش سرشار او تأثیر خوبی گذاشته بود.
one of the greatest wits of all time.
یکی از بزرگترین افراد باهوش تمام دوران.
I had the wit to realize that the only way out was up.
من هوش لازم برای درک اینکه تنها راه خروج، بالا رفتن بود را داشتم.
his caustic wit cuts through the humbug.
هوش گزنده او از میان فریب عبور میکند.
yobbery seems to have replaced wit in politics.
به نظر میرسد که یوبری جایگزین هوش در سیاست شده است.
It is an anthology that crackles with wit and wisdom.
این مجموعهای است که با طنز و حکمت همراه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید