common

[ایالات متحده]/'kɒmən/
[بریتانیا]/'kɑmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشترک; معمول; عمومی; عادی.

عبارات و ترکیب‌ها

common practice

روش معمول

common knowledge

دانش عمومی

common sense

عقل سلیم

common goal

هدف مشترک

common language

زبان مشترک

in common

به طور مشترک

common people

مردم عادی

common ground

زمین مشترک

in common with

مشترک با

common use

مصرف معمول

common law

قانون عرفی

common cause

علت مشترک

common prosperity

بهره‌وری مشترک

common interest

منافع مشترک

common cold

سرماخوردگی

common stock

سهام عادی

common market

بازار مشترک

common feature

ویژگی مشترک

common name

نام رایج

common life

زندگی مشترک

جملات نمونه

It is common knowledge that exercise is good for your health.

دانش عمومی این است که ورزش برای سلامتی شما مفید است.

In many cultures, it is common to shake hands when greeting someone.

در بسیاری از فرهنگ‌ها، دست دادن هنگام خوشامدگویی معمول است.

One common mistake people make is not reading the instructions carefully.

یکی از اشتباهات رایجی که مردم مرتکب می‌شوند این است که دستورالعمل‌ها را به دقت نمی‌خوانند.

A common goal for many people is to live a happy and fulfilling life.

یک هدف رایج برای بسیاری از افراد داشتن یک زندگی شاد و رضایت‌بخش است.

It is common for children to be afraid of the dark.

معمولاً کودکان از تاریکی می‌ترسند.

Common sense tells us not to touch a hot stove.

عقل سلیم به ما می‌گوید که نباید دست به اجاق داغ بزنیم.

A common sight in the city is people rushing to work in the morning.

صحنه‌ای که معمولاً در شهر می‌بینیم، مردم در حال شتاب گرفتن برای رفتن به سر کار در صبح هستند.

Common courtesy dictates that you should say 'please' and 'thank you'.

ادب عامه حکم می‌کند که باید 'لطفاً' و 'متشکرم' بگویید.

It is common for siblings to have disagreements from time to time.

معمولاً خواهر و برادرها گاهی اوقات با هم اختلاف نظر دارند.

Common practice in this office is to have a team meeting every Monday morning.

روش معمول در این دفتر، برگزاری جلسات تیمی هر صبح‌شنبه است.

نمونه‌های واقعی

Common traits are comfortable because they are common, everyone has them.

ویژگی‌های رایج راحت هستند زیرا رایج هستند، همه آنها را دارند.

منبع: TED Talks (Audio Version) April 2016 Compilation

We literally have so much in common.

ما واقعاً آنقدر چیزهای مشترک داریم.

منبع: Listening Digest

Wood and gasoline are the most common.

چوب و بنزین رایج ترین هستند.

منبع: One Hundred Thousand Whys

This is common with " them" , not common with other words.

این با " آنها" رایج است، با کلمات دیگر رایج نیست.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

The twilight zone is truly a global commons.

منطقه نیمه‌شب واقعاً یک فضای مشترک جهانی است.

منبع: TED Talks (Video Edition) April 2018 Collection

Essex is a very very common county name.

اسکس یک نام شهرستان بسیار رایج است.

منبع: Children's Encyclopedia Song

Nowadays, email is a common from of communication.

امروزه، ایمیل یک شکل ارتباطی رایج است.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

The Lexington Militia gathers on the village common.

گارد ملی پلکسی در فضای باز روستا گرد هم جمع می شوند.

منبع: America The Story of Us

So, why are excuses so common among weak-minded people?

بنابراین، چرا بهانه ها اینقدر در بین افراد ضعیف النفس رایج هستند؟

منبع: Science in Life

Kings lack the caution of common men.

شاهان فاقد احتیاط مردمان عادی هستند.

منبع: Game of Thrones (Season 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید