em

[ایالات متحده]/em/
[بریتانیا]/ɛm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واحد اندازه‌گیری در چاپ برای عرض یک خط تایپ
adj. دارای طولی بلند از سر تا پا
pron. آنها (معادل با آنها)
abbr. جرم زمین

عبارات و ترکیب‌ها

em dash

خط تیره

emoticon

ایموتیکون

email

ایمیل

emblem

نشان

emphasis

تاكيد

embarrassed

متحمل

emergency

وضع اضطراری

empower

توانمندسازی

embrace

در آغوش گرفتن

جملات نمونه

I'm going to email the report to you.

من گزارش را برای شما ارسال خواهم کرد.

She's an empathetic person who can understand others' feelings.

او فردی همدل است که می تواند احساسات دیگران را درک کند.

He's always been very emotional and expressive.

او همیشه بسیار احساساتی و پر بیان بوده است.

The company emphasized the importance of teamwork.

شرکت بر اهمیت کار گروهی تاکید کرد.

They embarked on a journey to explore new opportunities.

آنها سفری را برای کشف فرصت های جدید آغاز کردند.

The students were encouraged to embrace new challenges.

از دانش آموزان خواسته شد تا چالش های جدید را بپذیرند.

She emerged as a leader during the crisis.

او در بحران به عنوان یک رهبر ظاهر شد.

He's always been empathetic towards those in need.

او همیشه نسبت به کسانی که به کمک نیاز دارند همدل بوده است.

The artist's work embodies a sense of emotion and depth.

آثار هنرمند، حسی از احساس و عمق را به تصویر می کشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید