friendship

[ایالات متحده]/'fren(d)ʃɪp/
[بریتانیا]/ˈfrɛndˌʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیوندی از محبت، مهربانی و وفاداری بین مردم

عبارات و ترکیب‌ها

Bond of friendship

پیوند دوستی

Strong friendship

دوستی قوی

Loyal friendship

دوستی وفادار

friendship store

فروشگاه دوستی

friendship hotel

هتل دوستی

friendship group

گروه دوستی

جملات نمونه

a friendship of long standing.

یک دوستی طولانی مدت

a friendship in full blossom

یک دوستی شکوفه دار

Their friendship was strictly spiritual.

دوستی آنها کاملاً معنوی بود.

to poison the friendship of

برای مسموم کردن دوستی

their friendship blossomed into romance.

دوستی آنها به یک عشق تبدیل شد.

his friendship was a great comfort.

دوستی او آرامش بزرگی بود.

renew one's old friendship with

تازه کردن دوستی قدیمی با

No one can wreck the friendship between us.

هیچ کس نمی تواند دوستی بین ما را خراب کند.

the bonds of friendship, the familial bond.

پیوندهای دوستی، پیوند خانوادگی

a policy of friendship toward other nations.

سیاستی مبنی بر دوستی با سایر کشورها.

True friendship is worth more than money.

دوستی واقعی ارزش بیشتری از پول دارد.

By degrees their friendship grew into love.

به تدریج دوستی آنها به عشق تبدیل شد.

Let's drink to the friendship of our two peoples.

بیایید به دوستی دو ملت خود بر اساس جام شراب بنوشیم.

An intimate friendship grew up between them.

یک دوستی صمیمی بین آنها شکل گرفت.

They held out the hand of friendship to me.

آنها دست دوستی را به من دراز کردند.

She felt sure that their friendship would last.

او مطمئن بود که دوستی آنها پایدار خواهد بود.

Nothing will interfere with our friendship of course.

البته هیچ چیز با دوستی ما تداخل نخواهد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید