animosity

[ایالات متحده]/ˌænɪˈmɒsəti/
[بریتانیا]/ˌænɪˈmɑːsəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خصومت، نفرت، دشمنی

عبارات و ترکیب‌ها

deep-seated animosity

دودستگی عمیق

bitter animosity

دشمنی تلخ

mutual animosity

دشمنی متقابل

جملات نمونه

There exists animosity between them.

بین آنها دشمنی وجود دارد.

The people of this country are full of animosity to the invaders.

مردم این کشور سرشار از دشمنی نسبت به متجاوزان هستند.

he no longer felt any animosity towards her.

او دیگر هیچ دشمنی نسبت به او احساس نکرد.

wordless animosity; wordless joy.

دشمنی بی کلام؛ شادی بی کلام.

All past animosities are dead and buried now.

همه دشمنی های گذشته اکنون مرده و مدفون شده اند.

tried to overcome his animosity toward governmental control.

سعی کرد بر دشمنی خود نسبت به کنترل دولتی غلبه کند.

I have no animosity against him, and he's clearly seeking to pick a quarrel with me.

من هیچ دشمنی با او ندارم و او به وضوح به دنبال ایجاد مشاجره با من است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید