be absolved of
نجاتی از
absolve from guilt
آزادی از گناه
absolve from blame
آزادی از سرزنش
absolve from responsibility
آزادی از مسئولیت
absolve from sin
آزادی از گناه
to absolve a person from blame
رهایی یک شخص از سرزنش
I was absolved of blame in the matter.
من در این مورد از سرزنش تبرئه شدم.
the pardon absolved them of any crimes.
بخشنامه آنها را از هرگونه جرم تبرئه کرد.
he was absolved from any blame for the oil spill.
او از هرگونه سرزنش برای نشت نفت تبرئه شد.
They agree to absolve us from our obligation.
آنها با ما در مورد تعهد ما موافقند.
The court absolved him of guilt in her death.
دادگاه او را از گناه در مرگ او تبرئه کرد.
He absolved me from further obligation.
او مرا از تعهد بیشتر تبرئه کرد.
The priest absolved him of his sins.
کشیش او را از گناهانش تبرئه کرد.
Note that this doesn't absolve the rejecter from the obligation to be as kind as possible.
توجه داشته باشید که این از مسئولیت رد کننده برای مهربانی تا حد امکان منصرف نمی شود.
'Seventy times seven times didst thou gapingly contort thy visage - seventy times seven did I take counsel with my soul - Lo, this is human weakness: this also may be absolved!
'هفتاد بار هفت بار چهره خود را با دهانی باز مچاله کردی - هفتاد بار هفت بار با روح خود مشورت کردم - ای نگاه، این ضعف انسان است: این نیز ممکن است تبرئه شود!'
3.`Seventy times seven times didst thou gapingly contort thy visage--seventy times seven did I take counsel with my soul--Lo, this is human weakness: this also may be absolved!
3.`هفتاد بار هفت بار چهره خود را با دهانی باز مچاله کردی--هفتاد بار هفت بار با روح خود مشورت کردم--ای نگاه، این ضعف انسان است: این نیز ممکن است تبرئه شود!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید