affectingly honest
صادقانه تاثیرگذار
affectingly simple
ساده و تاثیرگذار
affectingly portrayed
به تصویر کشیده شده تاثیرگذار
affectingly described
به طور تاثیرگذاری توصیف شده
affectingly remembered
به یاد ماندنی و تاثیرگذار
affectingly expressed
به طور تاثیرگذاری بیان شده
affectingly beautiful
به طرز تاثیرگذاری زیبا
affectingly vulnerable
به طور تاثیرگذاری آسیب پذیر
affectingly candid
صادقانه و تاثیرگذار
the old man told his story affectingly.
مرد پیر داستان خود را با تاثیر زیاد تعریف کرد.
her performance was affectingly emotional.
اجرای او به طرز احساسی و تاثیرگذاری بود.
he spoke about his loss affectingly.
او با تاثیر زیاد درباره از دست دادن خود صحبت کرد.
the film was directed affectingly.
فیلم به طور موثر کارگردانی شد.
he played the piano affectingly.
او پیانو را به طور موثر نواخت.
the children responded to his words affectingly.
کودکان به طور موثر به حرف های او پاسخ دادند.
she painted a picture affectingly.
او به طور موثر یک نقاشی کشید.
the music affected him affectingly.
موسیقی او را به طور موثر تحت تاثیر قرار داد.
his voice was affectingly soft.
صدای او به طرز موثر ملایم بود.
the story affected me affectingly.
داستان من را به طور موثر تحت تاثیر قرار داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید