affectingly

[ایالات متحده]/əˈfɛktɪŋli/
[بریتانیا]/əˈfɛk.tɪŋ.li/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که احساسات را برانگیزد، به ویژه غم یا لطافت.

عبارات و ترکیب‌ها

affectingly honest

صادقانه تاثیرگذار

affectingly simple

ساده و تاثیرگذار

affectingly portrayed

به تصویر کشیده شده تاثیرگذار

affectingly described

به طور تاثیرگذاری توصیف شده

affectingly remembered

به یاد ماندنی و تاثیرگذار

affectingly expressed

به طور تاثیرگذاری بیان شده

affectingly beautiful

به طرز تاثیرگذاری زیبا

affectingly vulnerable

به طور تاثیرگذاری آسیب پذیر

affectingly candid

صادقانه و تاثیرگذار

جملات نمونه

the old man told his story affectingly.

مرد پیر داستان خود را با تاثیر زیاد تعریف کرد.

her performance was affectingly emotional.

اجرای او به طرز احساسی و تاثیرگذاری بود.

he spoke about his loss affectingly.

او با تاثیر زیاد درباره از دست دادن خود صحبت کرد.

the film was directed affectingly.

فیلم به طور موثر کارگردانی شد.

he played the piano affectingly.

او پیانو را به طور موثر نواخت.

the children responded to his words affectingly.

کودکان به طور موثر به حرف های او پاسخ دادند.

she painted a picture affectingly.

او به طور موثر یک نقاشی کشید.

the music affected him affectingly.

موسیقی او را به طور موثر تحت تاثیر قرار داد.

his voice was affectingly soft.

صدای او به طرز موثر ملایم بود.

the story affected me affectingly.

داستان من را به طور موثر تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید