attached

[ایالات متحده]/əˈtætʃt/
[بریتانیا]/ə'tætʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. محبت‌آمیز; متأهل یا در یک رابطه; دارای شریک
مربوط به; متصل به
بدون هیچ شرایطی; بدون محدودیت.

عبارات و ترکیب‌ها

attached file

فایل پیوست شده

attached document

سند پیوست شده

attached photo

عکس پیوست شده

no strings attached

بدون قید و شرط

attached list

لیست پیوست شده

attached sheet

صفحه پیوست شده

become attached to

وابسته شدن به

attached middle school

مدرسه راهنمایی پیوست شده

attached garage

گاراژ پیوست شده

جملات نمونه

please complete the attached form.

لطفاً فرم پیوست شده را تکمیل کنید.

he was attached to Military Intelligence.

او به بخش اطلاعات نظامی مرتبط بود.

please complete the attached forms.

لطفاً فرم‌های پیوست شده را تکمیل کنید.

attached no significance to the threat.

به تهدید اهمیت نداد.

a block of attached houses.

قطعه‌ای از خانه‌های متصل.

The hospital is attached to that university.

بیمارستان به آن دانشگاه متصل است.

wage attached to a post

حقوقی که به یک پست متصل است

The worker attached a cable.

کارگر یک کابل متصل کرد.

He attached the rope securely to a tree.

او طناب را به طور ایمن به درخت متصل کرد.

The signers attached their names to the Constitution.

امضا کنندگان نام خود را به قانون اساسی متصل کردند.

I was attached to another working group.

من به یک گروه کاری دیگر مرتبط بودم.

the Earl Marshal attached Gloucester for high treason.

Earl Marshal، گلاستر را به اتهام خیانت شدید متصل کرد.

a science policy agency attached to the Council of Ministers.

یک آژانس سیاست علمی وابسته به شورای وزیران.

We attached several riders to the document.

ما چندین ضمیمه به سند متصل کردیم.

I am attached to my family.

من به خانواده‌ام وابسته هستم.

One-piece maillot with an attached swim skirt.

لباس شنای یک تکه با دامن شنای متصل.

Mary was attached to her brother.

مری به برادرش وابسته بود.

I am very attached to that old picture.

من به شدت به آن عکس قدیمی وابسته ام.

He attached a cheque to the order form.

او یک چک به فرم سفارش متصل کرد.

نمونه‌های واقعی

It was what the Dutch were most passionately attached to.

این چیزی بود که مردم هلند بیشترین وابستگی عاطفی را به آن داشتند.

منبع: BBC documentary "Civilization"

Meat attached to bones is the best.

گوشت چسبیده به استخوان بهترین است.

منبع: A Bite of China Season 1

You're still feeling attached to the person.

شما هنوز هم احساس وابستگی به آن شخص می‌کنید.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

Because they are likely to be attached to explosives.

زیرا احتمال دارد به مواد منفجره متصل شوند.

منبع: VOA Standard English - Middle East

Cats weren’t quite getting attached to humans, though.

با این حال، گربه‌ها هنوز به طور کامل به انسان‌ها وابسته نمی‌شدند.

منبع: "Minute Earth" Fun Science Popularization

It's a lot of simplism attached to them.

این یک مقدار زیادی ساده‌انگاری است که به آنها متصل شده است.

منبع: CNN Listening Collection April 2013

For the most part people really seem very attached.

به طور کلی، مردم به نظر خیلی وابسته می‌رسند.

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American May 2023 Collection

So is the photograph that's attached to that story?

آیا عکسی که به آن داستان متصل است وجود دارد؟

منبع: CNN 10 Student English of the Month

He attached a stamp on the envelope.

او تمبر را به پاکت چسباند.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

20. Labels have been attached to some of the parts.

۲۰. برچسب‌ها به برخی از قطعات چسبانده شده‌اند.

منبع: New TOEIC Listening Essential Memorization in 19 Days

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید