affixed

[ایالات متحده]/[əˈfɪkst]/
[بریتانیا]/[əˈfɪkst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.متصل یا به هم چسبیده؛ به یک سطح متصل شده
v.(گذشته فعل affix)

عبارات و ترکیب‌ها

affixed to

پیوسته به

affixed label

چسبیده شده برچسپ

affixing documents

ثابت کردن اسناد

firmly affixed

به طور محکمی چسبیده

affixed price

قیمت چسبیده

being affixed

در حال چسبیدن

affixed securely

به طور امنی چسبیده

affixed cost

هزینه چسبیده

already affixed

قبلاً چسبیده شده

affixed sign

علامت چسبیده

جملات نمونه

the label was affixed to the package with strong adhesive.

چسبنما با چسب قوی به بسته مهر کرده شد.

a small mirror was affixed to the wall for convenience.

یک آینه کوچک برای راحتی به دیوار چسبانده شد.

the document was affixed with a company seal for authenticity.

مستند با چرونه سازمان برای اصالت مهر کرده شد.

a price tag was affixed to each item in the store.

برچسب قیمت به هر محصول در فروشگاه چسبانده شد.

the stamp was securely affixed to the envelope.

مهر به پوسته به‌طور امن چسبانده شد.

a notice was affixed to the door regarding the meeting.

یک اطلاع‌رسانی در مورد جلسه به در چسبانده شد.

the decorative trim was carefully affixed around the window.

تکه‌های زیبایی‌آور به دقت در اطراف پنجره چسبانده شدند.

a small plaque was affixed to the building commemorating the event.

یک پلاکت کوچک به ساختمان برای یادبود رویداد چسبانده شد.

the sensor was affixed to the machine to monitor temperature.

سنسور به ماشین چسبانده شد تا دمای آن را نظارت کند.

a warning label was affixed to the electrical equipment.

برچسب اخطار به تجهیزات برقی چسبانده شد.

the handle was firmly affixed to the toolbox.

مقبض به‌طور محکمی به ابزار خانوادگی چسبانده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید